تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
انْتَ دَلَلْتَني عَلَيْكَ ، وَ دَعَوتَنى الَيْكَ ، لَولَا انْتَ لَمْ أَدْرِ مَا انْتَ . « 1 » سالكِ راه خدا در ابتداى سلوك خود با پاى محبت گام برمىدارد ، ولى پس از آن‌كه منازلى را سير نمود و كمالى فىالجمله حاصل كرد متوجه خواهد شد كه محبت امرى است مغاير با محبوب و لهذا سعى مىكند كه محبت را كه تا به حال وسيلهء سلوك و نردبان ترقى او بوده است رها كند و آن وسيله را تا اين‌جا مؤثر مىداند و از اين‌جا به بعد مضر و مانع راه تشخيص مىدهد . بنابراين ، از اين‌جا سالك فقط و فقط محبوب را در نظر داشته و او را عبادت مىكند به عنوان محبوبيت و بس ، ولى چون قدمى نيز فراتر مىگذارد و منازلى چند را سير مىكند ، درمىيابد كه اين قسم از عبادت نيز خالى از شايبهء شرك نيست ، زيرا در اين عبادت خود را عاشق و محب و خدا را معشوق و محبوب دانسته است و خوديت با حب به محبوب مغايرت دارد . بنابراين ، نظركردن به محبوب با وجود عنوان محب ، با عبادت ذات مقدس خداوند متعال مغايرت و تنافى دارد ؛ لهذا از اين‌جا سعى مىكند كه حب و عشق محبوب را فراموش كند تا به كلى از تغاير و كثرت گذشته قدم خود را در عالم وحدت بنهد . و در اين موقع نيت از سالك منتفى مىگردد ، زيرا ديگر شخصيت و خوديتى در ميان نيست تا نيت از او صادر شود . تا قبل از اين مرحله سالك ، طالب شهود و كشف و مكاشفه بود ، ولى در اين مقام به كلى تمام آن اغراض را به خاك نسيان مىسپارد ، چون ديگر اراده و نيتى نيست تا مراد و مَنْوىاى را در نظر بگيرد . در اين حال چشم و دل سالك از ديدن و نديدن و رسيدن و نرسيدن و دانستن و ندانستن و رد و قبول پوشيده خواهد شد . از حافظ شيرازى است :
با خرابات نشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد
هامش
( 1 ) [ تو مرا به خود ره نمودى و به سوى خويش خواندى و اگر تو نبودى من نمى دانستم تو چه هستى . ]