تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
از بايزيد بسطامى نقل است كه گفت : روز اول ، دنيا را ترك كردم و روز دوم ، عُقبا را ترك كردم و روز سوم از ماسِوىاللَّه گذشتم و روز چهارم پرسيدند : مَا تُريدُ ؟ گفتم : اريدُ انْ لَا اريدَ . « 1 » و اين اشاره به همان مطلبى است كه بعضى در تعيين منازل اربعه گويند : اول ، ترك دنيا . دوم : ترك عُقبا . سوم : ترك مَوْلى و چهارم : ترك ترك ، فَتَدَبَّرْ . و مراد از قطع طمع در نزد سالكان عبارت از اين مرحله است كه بسيار عظيم و كريوه‌اى مشكل است و عبور از آن صعب و دشوار و به اين آسانىها دست ندهد ، چه سالك پس از تأمل و دقت فراوان باز مىيابد كه در تمام مراحلِ سيرِ در اين مرحله ، خالى از قصد و نيت نبوده است ، بلكه غايت و مقصودى را در سويداى دل خود منظور داشته است ؛ گرچه آن غايت عبور از مراحل ضعف و نقص و وصول به كمال و كمالات باشد . و اگر سالك با وسيله و آلتِ تجريدِ ذهن و خاطر بكوشد و بارها به خود فشار آورد تا بخواهد از اين عَقَبه عبور كند و خود را از اين معانى و مقصودها عارى و مجرد كند هيچ نتيجه‌اى عايد او نخواهد شد ، چه نفسِ اين تجريد مستلزم عدم تجريد است ، به علت آن‌كه لابد اين تجريد را سالك به داعيهء غايتى به جا مىآورد و خودِ اين داعيه و نظر به غايت ، نشانه و علامت عدم تجريد است . روزى با استاد خود مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان اللَّه عليه - اين راز را در ميان نهادم و استفسار و التماس چاره‌اى نمودم ، فرمود : به وسيلهء اتخاذ طريقهء احراق مىتوان اين مسئله را حل نموده و اين معضله را گشود . و آن بدين طريق است كه بايد سالك به حقيقت ادراك كند كه خداوند متعال وجود او را وجودى طماع قرار داده است و هر چه بخواهد قطع طمع كند ، چون سرشت او با طمع است ، لذا مُنتجِ نتيجه‌اى نخواهد شد و قطع طمع از او ناچار مستلزم طمع ديگرى است و
هامش
( 1 ) . [ چه مىخواهى . . . مىخواهم كه چيزى نخواهم . ]