دو منظور به جا مىآورند و اين همان شرك است و در حقيقت اين دو گروه ، مشرك به خداى متعال مىباشند كه به نص قرآن براى آن آمرزشى نيست :
« إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ »
. « 1 »
بنابراين ، عبادت آنها ابداً مثمر ثمر نبوده و آنها را به خداى متعال نزديك نخواهد ساخت .
اما دستهء سوم كه خدا را بر اصل محبت مىپرستند كه همان عبادت احرار است و در بعضى از روايات وارد است كه : « تِلْكَ عَبادَةُ الْكِرَامِ » . « 2 » اين همان عبادت صحيحهء واقعيه است و به آن نمىرسند مگر پاكان درگاه الهى : « فَهَذَا مقامٌ مَكْنُونٌ لا يَمَسُّهُ الَّا الْمُطَهَّرونَ » . « 3 »
محبت عبارت است از انجذاب ؛ يعنى كشيده شدن چيزى به سويى و حقيقتى .
دسته سوم گروهى هستند كه پايهء عبادت و پرستش خود را بر محبت و كشش به سوى خدا قرار داده ، غير از كشيدهشدن به سوى او و تقرب به حضرت او هيچ مقصود و منظورى ندارند و صِرفاً همان انجذابى كه از ناحيهء محبوب در خود حس مىكنند داعى و محرك آنها به سوى محبوب و موجب حركت آنها بدان حريم است .
در بعضى از اخبار وارد شده است كه حق تعالى را از آن جهت كه اهليت عبادت دارد پرستش نماييد . و معلوم است كه اين اهليت ، بازگشتن به صفات الهى نبوده ، بلكه راجع به مقام ذات مقدس اوست - / جَلَّ جلالُه و عَظُمَ شَأْنُهُ - / و بنابراين ، مفادش آن خواهد بود كه خداوند را چون خداوند است عبادت كنيد :
الهي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ ، بَلْ وَجَدْتُكَ اهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك . « 4 »
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 48 : [ خداوند گناه شرك را نمىآمرزد و پايينتر از آن را براى هر كس كه بخواهد مىآمرزد . ]
( 2 ) . [ اين عبادت كريمان و بزرگواران است . ]
( 3 ) . [ و اين مقام پوشيده و دربستى است كه جز پاكان بدان دست نيابند . ]
( 4 ) . [ خدايا ، من تو را از روى بيم از آتش و به طمع بهشت نپرستيدهام ، بلكه تو را شايستهء پرستش يافته و بدين جهت پرستيدهام . ]