الْعُبّادُ ثَلاثَةٌ : قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ خَوْفاً قَتْلِكَ عِبَادَةُ الْعَبيدِ . وَ قَومٌ عَبَدُوا اللَّهَ طَمَعاً قَتْلِكَ عِبادَةُ الاجَراءِ ، وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ حُبّاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الأحْرارِ . « 1 »
در اثر تأمل و دقت واضح خواهد شد كه عبادت دو دستهء اول به حقيقت صحيح نيست ، زيرا عبادت آنها به خدا و براى خدا نبوده و مرجع عبادت آنها به خودپرستى است و در واقع آنها خود را پرستيدهاند نه خداى تعالى را ، چون بازگشت عبادت آنها به همان علايق و مشتهيات نفسانى است و چون خودپرستى با خداپرستى جمع نمىشود ، بنابراين بايد بر حسب نظريهء اول ، اين جماعت به خدا كافر بوده و خدا را منكر باشند ، ليكن چون قرآن كريم به نص خود ، اصل خداپرستى را فطرى هر بشرى بيان فرموده است و هر گونه تغيير و تبديلى را در خلقت نفى نموده است :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
. « 2 »
بنابراين انحراف بشر از جادهء خداپرستى نيست ، بلكه از جادهء توحيد است كه خدا را در فعل و صفت واحد نمىدانند ، بلكه غير او را با او سهيم و شريك مىكنند و لذا قرآن در همه جا براى اثبات توحيد خداوند و نفى شرك از او قيام فرموده است . و بر اين اساس ، دو دستهء اول خدا را در منظور خود سهيم و شريك مىدانند و در عين خداپرستى نيز از خودپرستى دست باز نمىدارند و فعل خود را در عبادات براى هر
هامش
( 1 ) . [ عبادتكنندگان سه دستهاند : گروهى خدا را از روى ترس عبادت مىكنند و آن عبادتبندگان و غلامان است . و گروهى خدا را از روى طمع و چشمداشت عبادت مىكنند و آن عبادتِ مزدبران است . و گروهى خدا را از روى محبت عبادت مىكنند و آن عبادتِ آزادگان است . ]
( 2 ) . روم ، آيهء 30 : [ پس روى خود را به سوى دين كن ، در حالى كه ميانهرو و معتدل بوده و به حق گرايش داشته باشى ، كه آن همان فطرتى است كه خداوند مردم را بر اساس آن آفريده ، تبديلى در آفرينش خدا نيست : اين است دين استوار ، و ليكن بيشتر مردم نمىدانند . ]