تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
و هر يك را در مرتبه و درجهء خود محترم بشمارد . شفقت و مهربانى نسبت به جميع منسوبان پروردگار ، چه حيوان و چه انسان ، هر يك در مقام و مرتبهء خود از آثار محبت به خداست ، چنان‌كه در حديث وارد شده است كه عمدهء شعب ايمان همانا شفقت بر خلق خداست : « الَهي أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ . . . » . « 1 »
احِبُّ بِحُبِّهَا تَلَعَاتِ نَجْدٍ * وَ ما شَغَفي بِها لَوْلَا هَوَاهَا أذِلُّ لآلِ لَيْلَي في هَوَاهَا * وَأحْتَمِلُ الأصَاغِرَ وَالْكِبَارا « 2 »

يازدهم : ادب نگاه‌داشتن

ادب نگاه‌داشتن نسبت به جناب مقدس حضرت رب‌العزّة و خلفاى او . و اين معنا با ارادت و محبت كه قبلًا ذكر شد فرق دارد . چه معناى ادب عبارت است از : توجه به خود كه مبادا از حريم خود تجاوزى شده باشد و آن‌چه خلاف مقتضاى عبوديت است از او سر زند ، زيرا كه ممكن در برابر واجب حد و حريم دارد و لازمهء حفظ اين ادب رعايت مقتضيات عالم كثرت است ، ولى ارادت و محبت ، انجذاب است به حضرت احديت و لازمه‌اش توجه به وحدت است . نسبتِ ارادت و ادب مانند نسبتِ واجب است به حرام در احكام ، چه سالك در اتيان واجب ، توجه به سوى محبوب دارد و در اجتناب از حرام توجه به حريم خود دارد تا مبادا از حدود امكانى و مقتضاى عبوديت خود خارج شود . و در حقيقت ، بازگشت ادب به سوى اتخاذ طريق معتدل بين خوف و رجاست و لازمهء عدم رعايت ادب ، كثرت انبساط است كه چون از حد گذرد مطلوب نخواهد بود .
هامش
( 1 ) . [ خداوندا ، دوستى خودت و دوستى كسى را كه تو را دوست مىدارد از تو خواستارم . ] ( 2 ) . [ به خاطر دوستى او ( ليلى ) تپه‌هاى سرزمين نَجْد را نيز دوست مىدارم . و اگر ميل و هواى او نبود چه عشقى پرشور بدان‌ها مىتوانم داشت ؟ در راه عشق او خود را خاكسار خاندان وى مىدانم و خُرد و كلان را در راه او تحمل مىكنم . ]