نداشتند روشن شود .
4 . خصم ما كه ثبوت معجزه را انكار مىنمايد ، تنها حجتى كه براى ابطال معجزه اقامه مىكند اين است :
ثبوت معجزه ناقض كليّت قانون علت و معلولى مىباشد ، در صورتى كه ضرورت عقل قضاوت مىكند كه در جهان طبيعت پديده و حادثهاى بدون علل طبيعى تحققپذير نيست و هر موجود تازهاى يك سلسله اسباب و عوامل مخصوص دارد كه وجودش زاييدهء وجود آنهاست .
اكنون اولًا : بايد ديد كه معناى كليت قانون علت و معلول چيست ؟ و آيا طبق اعتقاد فطرى ما كه هر حادثه و پديدهاى علت مىخواهد ، علت عادى مىخواهد يا اينكه علتى مىخواهد خواه عادى باشد يا غير عادى ؟
و ثانياً : آيا حقيقت « معجزه » قانون علت و معلول را نقض نموده و استثنايى اثبات مىكند يا خير ؟
و ثالثاً : اين كه قرآن شريف نظرش نسبت به اين دو مسئله چيست ؟ آيا قانون عليتِ عمومى را تصديق دارد و به همان معنا كه ما با فطرت خدادادى خود علتى اثبات مىكنيم ، او نيز اثبات مىكند يا خير ؟ و ديگر اين كه امر معجزه را چگونه توجيه مىكند ؟
5 . نبايد ترديد داشت كه انسان با سرشت خدادادى خود از براى هر پديده و حادثهاى علتى اثبات مىكند و به خود حق مىدهد كه دربارهء هر حادثهاى كه اتفاق بيفتد بپرسد كه چرا شد ؟ و هر چه به چشمش بخورد در پى كنجكاوى از علت پيدايش آن برآيد و هر صدايى كه به گوشش برسد ، برگشته از سبب آن بحث و تفتيش كند و اين همه سعى و كوشش آدمى در راه وصول به مقاصد و اين همه اميد و آرزو كه انسان در طريق رفع حوايج طبيعى و پيروزى يافتن بر طبيعت در مبارزههاى حياتى دارد و اين همه تعليم و تربيت كه در ميان اين نوع داير است و اين همه پيشبينىها و
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٠