تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
ادراك نمايد . او با همه چيز هست ، بدون اين كه با آن بياميزد و يا از آن فاصله بگيرد . آشكار است و لكن نتوان با او روبه‌رو شد ، متجلى است ولى نتوان چون ماه يك شبه به جست‌وجويش پرداخت . او جدا از هر چيزى است ولى دور از آن نيست . نزديك به هر چيزى است ولى نه چون نزديكى اجسام به يكديگر . لطيف است نه به معناى جسمانى آن ، موجود است نه چون پديده‌ها كه مسبوق به عدم باشد . فاعل است ولى برانجام كارى ناگزير نيست . تدبير و تقدير مىكند بدون اين كه نيازى به حركت داشته باشد ، اراده مىكند بدون نياز به تصميم ، مىشنود بدون نياز به ابزار شنوايى ، مىبيند بدون نياز به آلات بينايى . مكان او را فرا نگيرد . زمان را بر او راهى نباشد . اوصاف او را محدود نسازد . خواب بر او چيره نشود . هستى او برتر از زمان است و وجود او مسبوق به عدم نيست ، ازليت او از هر آغاز و ابتدايى پيشى گرفته است . آفريدن او حواس را ، دليل بر آن است كه او پيراسته از آنهاست ، پديد آوردن او جواهر و اعراض را ، گواه آن است كه خود نه جوهر است و نه عرض . بين تاريكى و روشنى ، ترى و خشكى ، سردى و گرمى ، تضاد ايجاد كرد . عناصر متضاد را با هم درآميخت و موجودات متقارب را از هم دور ساخت . كه با تلفيق عناصر متضاد و با تفريق عناصر متقارب به هستى خود راهنمايى كرد . چنان كه خود مىفرمايد : هرچيزى را جفت آفريديم كه شايد متذكر شويد . ( ذاريات ، آيهء 51 ) . موجودات را به قبل و بعد منقسم كرد تا گواه باشند بر اين كه او را قبل و بعدى نيست . از اين كه غرائز گوناگون در موجودات جهان به وديعت نهاد ، پى مىبريم بر اين كه او خود از اين غريزه‌ها پيراسته است . هر چيزى را در دل زمانى آفريد تا معلوم گردد كه زمان را بر او راهى نيست .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 229 | السيد محمدحسين الطباطبائي