تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
آن چه كنه ذاتش شناخته شود پديده و آفريده است ، و آن چه بقايش با ديگرى باشد معلول و مخلوق است . آفريدگارى است كه در كارهاى خود نيازى به ابزار و آلات ندارد ، و مدبر و حساب‌گرى است كه در تقدير و اندازه‌گيرى خود نيازى به جولان فكرى ندارد . او بى نياز است بدون اين كه از كسى و يا از چيزى كمك گرفته باشد . زمان با او همراه نيست و ابزار و آلات با او همگام نيست . هستى او بر زمان‌ها ، و وجود او بر عدم سبقت گرفته ، و ازليت او بر هر آغاز و ابتدايى پيشى گرفته است . آفريدن او « حواس » را دليل آن است كه خود از آنها پيراسته است . آفريدن او اشياء متضاد را گواه آن است كه ضدى بر او نيست . و از ايجاد تقارن بين اشياء پى مىبريم كه خود قرين و همدمى ندارد . روشنى را با تاريكى ، آشكار را با نهان ، خشكى را با ترى و گرمى را با سردى ضد و مخالف هم قرار داد . عناصر متضاد را با هم تركيب داد و در ميان موجودات متباين تقارن ايجاد كرد . آنها را كه از يكديگر دور بودند ، به هم نزديك كرد و بين آنها كه به هم نزديك‌اند جدايى انداخت . حد و مرزى براى او نيست و تحت شمارش در نيايد ، زيرا اين ممكنات است كه حد و مرزى دارد و اين ابزار است كه به محدوديت خويش گواه است و اين آلات است كه به همانند خود اشاره مىكند . اين كه مىگوييم : اين موجودات « از كى ؟ » پديد آمده‌اند ، دليل حدوث آنهاست ، و اين كه مىگوييم : در فلان زمان ، گواه آن است كه از قديم نبوده‌اند . و اين كه مىگوييم : اى كاش چنين و چنان بود ، دليل نقصان آنهاست . به وسيلهء همين پديده‌ها بود كه پديد آوردندهء آنها در برابر ديدگان صاحبان خرد