تجلى يافت و از همين نظر است كه خود از ديده شدن با چشمهاى ظاهرى پيراسته است .
حركت و سكون را بر او راه نيست و چگونه ممكن است او دستخوشِ حركت و سكون باشد در حالى كه خود آفريننده آنهاست ؟ ! چگونه ممكن است چيزى را كه خود پديد آورده در خودش تأثير بگذارد مگر ممكن است كه آفريدگار تحت تأثير آفريدهء خود قرار بگيرد . و گرنه ذاتش دستخوشِ تغيير و تحول مىشود ! و كنه ذاتش تجزيه مىپذيرد ! و ازلى بودنش از بين مىرود . و اگر براى او آغازى باشد حتماً براى او انجامى خواهد بود كه هر ابتدايى را انتهايى است . كه در همهء اين صورتها ناقص خواهد بود و هرناقصى نيازمند خالق كاملى است كه رفع نقص و نيازهايش را از او بخواهد .
آن گاه به جاى اين كه آفريدگار باشد آفريدهاى خواهد بود و به جاى اين كه واجب الوجود باشد و جهان هستى نشان او باشد خود نشانهاى از نشانههاى آفريدگار ديگرى خواهد بود در حالى كه او خداوند قادر و نيرومندى است كه هرگزدستخوشِ تغيير و تحول نگردد و چيزى در آن مؤثر نشود و هرگز زوال و افولى براى او نباشد .
و در پايان همين خطبه مىفرمايد : « پس از پايان جهان و فناى موجودات آن ، خداوند پيراسته از زوال و افول ، آن سان كه پيش از آفرينش جهان تنها بود ، تنها مىماند و چيزى از مخلوقاتش نمىماند .
پس از فناى جهان ، ديگر اثرى از زمين و زمان ، وقت و مكان باقى نمىماند . و خبرى از اوقات و مدتها ، و سالها و ساعتها ، ديگر نمىماند . آرى در آن هنگام ديگر چيزى جز خداوند يكتاى قهار نمىماند كه بازگشت همهء امور به سوى اوست .
اميرمؤمنان در اين سخنان اعجاز آميزش صفات ثبوتى و سلبى خداوند متعال را بيان كرده ، خاطرنشان مىسازد كه واژههايى چون : قبل و بعد ، نسبت به مخلوقاتش
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٧