مخلوق و معلوم او هستند ، چيز ديگرى ( از مراتب علم ) فاصله نيست .
اين كه مىگوييم : ( بوده ) براى اين است كه او ازلى و سرمدى است و براى هستى او نقطهء آغازى نبوده است .
اين كه مىگوييم : ( همواره بوده و خواهد بود ) براى اين است كه عدم را بر او راهى نيست و او هرگز مسبوق به عدم نبوده است .
خداوند از سخنان نارواى كسانى كه معبودى جز او برگزيده ، در آستان ديگرى پيشانى بر زمين سودهاند برتر و پاكتر است .
اميرمؤمنان در اين بيان پر ارج خود به سه نكتهء مهم فلسفى اشاره مىكند :
1 - علم مردم به خدا از قبيل علم حضورى است نه حصولى و اگر علم مردم به خدا حصولى بود ، مىبايست ذات خدا از رهگذر حصول در ذهن و خارج تجزيهپذير باشد و اين با وحدت حقه سازگار نيست .
2 - علم خدا به موجودات جهان حضورى است نه حصولى ، و هرگز در علم خود به اشياء ، نيازى به صور ذهنيه ندارد و اگر علم او از قبيل حصولى بود محتاج مىشد و احتياج با وجوب وجود سازگار نيست .
3 - خداوند هستى مطلق است و از هر قيد و حدى منزه است و به همين دليل بر همهء موجودات جهان تقدم و سبقت دارد و اين معناى ازليت است .
6 - صفات بلند پايهء حق تعالى
از سخنان جاويدان اميرمؤمنان است كه :
مستشهد بكلّيّة الأجناس على ربوبيّته ، و بعجزها على قدرته ، و بفطورها على قدمته ، و بزوالها على بقائه ، فلا لها محيص عن إدراكه ، ولا خروج من إحاطته بها ، ولا إحتجاب عن احصائه لها ، ولا امتناع من قدرته عليها ، كفى بإتقان الصنع لها آيةً ، و بمركب الطبع عليها دلالةً ، و بحدوث الفطر عليها قدمةً ، و بإحكام