تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
وجود او را از طريق براهين منطقى اثبات كرده ، زيرا چنان كه خاطرنشان ساختيم ، او هستى مطلق و بى پايانى است كه براى او نتوان حد و مرزى تعيين كرد و چنين وجودى در ذهن نگنجد و به وصف نيايد ، در نتيجه او وجود ذهنى ندارد بلكه هر چه هست همان وجود خارجى است و مقام اثبات او با مقام ثبوتش يكى است . او در ذهن كسى نگنجد تا در ذهن يكى معلوم و در ذهن ديگرى مجهول باشد ، هر چه هست وجود خارجى است . اين وجود خارجى است كه يا بايد مجهول و يا بايد معلوم باشد و چون او از هيچ موجودى غايب نيست در نتيجه مجهول بودنش معقول نيست و با علم وجدانى برهمگان معلوم و مكشوف است . اميرمؤمنان اين حقيقت را در جاى ديگر چنين بيان مىفرمايد : المعروف به غير كيفيّة ، لايُدرَك بالحواسّ ، ولا يقاس بالناس ، و لاتُدرِكه الأبصارُ ، ولاتحيط به الأفكارُ ، ولا تُقَدّره العقولُ ، ولا تقَع عليه الأوهامُ ، فكلّ ما قَدَّره عقلٌ ، أو عُرِفَ له مثل ، فهو محدود ؛ « 1 » خداوندى كه با كيفيتى شناخته نمىشود و با حواس ادراك نمىگردد و به احدى از مخلوقاتش مقايسه نمىشود . ديدگان او را نبينند و افكار به او راه نيابند وعقل‌ها از تعريف و اندازه‌گيرى او ناتوان‌اند . او هرگز در وهم احدى نگنجد . و آن چه در ذهن بگنجد و به عقل اندازه‌گيرى شود و يا در خارج نظير داشته باشد محدود و ممكن است . نه واجب و نامحدود . از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز در همين زمينه بيان شيوايى نقل شده است : التوحيدُ ظاهرُه فى باطنه ، و باطنُه فى ظاهرُه ، ظاهره موصوف لايُرى ، و باطنُه موجودٌ لايَخفى ، يُطلَب بكلّ مكان ، و لايخلو عنه مكانٌ طرفةَ عينٍ ، حاضر غيرمحدود ، و غائب غيرُ مفقود ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . توحيد ، صدوق ، ص 79 ( 2 ) . معانى الاخبار ، ص 10
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 220 | السيد محمدحسين الطباطبائي