ظاهر و باطن حق تعالى يكى است ظاهرش بازگو شود و ديده نمىشود و باطنش بركسى پوشيده نباشد . در همه جا حاضر است و يك چشم به هم زدنى نقطهاى از او خالى نباشد . هستى مطلقى كه همه جا حاضر است و مرز وجودى ندارد ، و غايب از ديدهاى كه نقطهاى از او خالى نيست .
به همين دليل است كه خداوند حكيم در سراسر قرآن كريم هرگز براى اثبات وجود خود برهانى اقامه نمىكند ، بلكه فقط در مورد صفات او بحث كرده است ؛ مثلًا برهان آورده است بر اين كه جهان ، آفريدگار دانا ، حكيم و . . . دارد .
4 - دلايل وجود حق تعالى خود دليل يكتايى او نيز مىباشد ، زيرا براهين وجود حق تعالى گواه است بر اين كه او وجود مطلق و بى پايان است و هرگز حد و مرزى براى او نيست و اين خود بهترين گواه بر يگانگى اوست ، زيرا براى وجود مطلق ، ديگر دومى متصور نيست چنان كه در فلسفه به ثبوت رسيده است « صرف الشيء لايتكرّر » .
اميرمؤمنان با جملهء كوتاهى همين مطلب را بيان مىفرمايد : « و معرفتُه توحيدُه » .
5 - وحدت حق تعالى وحدت عددى نيست ، تا در مقام وجود از موجودات ديگر جدا باشد و با يك فصلى كه موجب تعدد باشد از آنها متمايز باشد بلكه وحدت او به اين معناست كه چيزى از مفاهيم عقليه بر او منطبق نيست و چيزى از موجودات ، در صفتى از صفات كماليه با او شريك نيست .
او پروردگارى است كه آفريدگار همهء موجودات است و همهء موجودات جهان هستى را از گرفتهاند و به سوى او باز مىگردند و جز او هرچه هست پديده و آفريده است .
اينها از جملهء مسائل پيچيده و بغرنجى بود كه در فلسفهء الهى به صورت مشكل لاينحل باقى مانده بود تا در اين اواخر ، دانشمندان اسلامى در پرتو رهنمودهاى اميرمؤمنان عليه السلام به حل آنها موفق شدند .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢١