شناخت او همان توحيد و اعتقاد به يكتايى اوست . و توحيد او باز شناختن و جدا دانستن او از مخلوقاتش مىباشد ، به اين معنا كه صفات او با صفات مخلوقات مقايسه نمىشود . نه اين كه فاصلهء مكانى منظور باشد . او پروردگار مطلق و آفريدگار مقتدر است نه آفريدهء پرورده . هرچه در ذهن آدمى تصور شود او بر خلاف آن است .
« هر چيزى كه در ذهن بگنجد و با كنه ذات شناخته شود خدا نيست . او خداوندى است كه راههاى اثبات وجودش را خود ارائه فرموده و دلها را به سوى شناختش ، خود هدايت فرموده است » .
به جان خود سوگند ، كه اين بيان شگفتى است كه دلها را مضطرب و عقلها را به حيرت و شگفت وامى دارد و دهها مسئلهء پيچيدهء فلسفهء الهى را در عبارتى كوتاه بيان مىفرمايد و استوارترين برهانها را بر اثبات آن اقامه مىكند . كه به برخى از آنها در زير اشاره مىكنيم :
1 - وجود حق تعالى محال است كه با غير خود شناخته شود ، بلكه او خود گواه وجود خود و گواه هر موجود ديگرى است ، زيرا ناگفته پيداست كه دلالت دليل و مؤدى بودن ابزار شاخت ، بايد مستند به ذات او باشند و گرنه دلالت دليل و مؤدى بودن ابزار شناخت در خصوص مؤدى بودنشان به سوى خدا ، مستقل و بى نياز از او خواهند بود ، در حالى كه هيچ موجود مستقلى جز خدا در جهان وجود ندارد . و او از آن چه جاهلان دربارهاش بينديشند برتر و منزه است . و اين يكى از مسائل مهم فلسفى است ك اميرمؤمنان در عبارت كوتاهى به آن اشاره كرده است « الدالّ بالدليل عليه » .
2 - وجود حق تعالى محال است كه به كنه ذاتش شناخته شود بلكه از طريق تصور چيزى از صفات بى پايان و دلايل وجودى فراوانش شناخته مىگردد . كه اميرمؤمنان با جملهء « دليله آياته » و جملهء « ليس باله من عرف بنفسه » به آن اشاره فرموده است .
3 - وجود حق تعالى بى نياز از اثبات است بلكه به عبارت صحيحتر ، نمىتوان
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٩