خداوند با برترى و چيرگى خود بر اشياء ، جدا از آنهاست و اشياء نيز با كرنش و انقياد خود در برابر حق تعالى و بازگشت خود به سوى او جدا از او مىباشند .
هركس او را توصيف كند او را محدود ساخته است . و هركس او را محدود بسازد تحت شمارش درآورده است ، و هر كس او را تحت شمارش بياورد از ليت او را از بين برده است .
محور كلمات اميرمؤمنان در فراز ياد شده بر اساس نفى وحدت عددى است كه موجب بطلان ازليت است .
معناى ازليت اين است كه چيزى بر او پيشى نگرفته باشد و براى هستى او نقطهء آغازى نباشد . چنين موجود ازلى هرگز محدود به حدى نخواهد بود .
نفى حد از موجود ازلى به اين معنا نيست كه موجود ازلى در زمانهاى نامتناهى وجود داشته است كه لازمهء آن انطباق زمان بر آن است و لازمهء انطباق زمان بر چيزى اين است كه آن چيز يا حركت باشد و يا حركت دار ، كه با تغيير و دگرگونى آن اين موجود هم دستخوشِ تغيير و تحول خواهد شد ، و خداوند از آن منزه است .
روى اين بيان ، معناى ازليت يك موجود اين است كه هستى مطلق و حق ثابت و پابرجايى است كه براى هستى او هيچ قيد و شرطى نيست و هرگز تغيير و تحولى بر او عارض نمىشود .
هر موجود ازلى كه چنين تصور شود هرگز براى او فرد دومى دركنار او نمىتوان تصور كرد . و گرنه لازم است فصل مميزى باشد كه اين دو وجود را از يكديگر جدا سازد و اين بر خلاف فرض است ، زيرا وجودى را كه مطلق و به دور از هرقيد و حد فرض كرده بوديم محدود مىشود .
نتيجه اين كه او وجود مطق و هستى بى انتهاست و جز او هر موجودى تصور شود هيچ است و سراپا نقص و عجز و احتياج است و هرگز نمىتواند روى پاى خود بايستد بلكه قوامش منحصراً به حق تعالى است .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٧