5 - مرحلهء پنجم اين كه خدا آن چنان هستى مطلق و منزه از حد و مرز است كه مفاهيم دهنى نيز نمىتوانند او را محدود سازند و يا بر او منطبق باشند ، زيرا هر مفهومى در حد ذات خود محدود است . از اين رو مىبينيم كه مفهوم « علم » غير از مفهوم « قدرت » است . در مفهوم قدرت اثرى از علم نيست و در مفهوم علم خبرى از قدرت نيست . مفهوم قدرت نيز با مفهوم حيات ارتباطى ندارد و مفهوم حيات نيز با علم پيوندى ندارد . هر يك از مفاهيم ياد شده بر چيزى جز مفهوم خودش انطباق ندارد . و از مفاهيم ديگر هيچ نشانى در او يافت نمىشود . البته ممكن است برخى ازاين مفاهيم در يك مصداق جمع شوند ولى بحث ما در مفاهيم است نه در مصاديق .
هنگامى كه خدا وجود مطلق و هستىِ بى قيد باشد ديگر هيچ حد و مرزى براى او نخواهد بود . و در نتيجه هيچ مفهومى بر او منطبق نخواهد شد ، زيرا اين مفاهيم ذهنى كه وسيلهء شناسايى اشياء است نمىتوانند بر آن ذات مطلق ، محيط و منطبق باشند .
نتيجه مىگيريم كه كمال اخلاص او نفى صفات است از او . و اين همان مرحلهء پنجم است كه اميرمؤمنان آن را با جمله « و كمال الإخلاص له نفى الصفات عنه » بيان فرموده است . و به آن استدلال فرموده است كه « لشهادة كلّ صفة أنّها غيرالموصوف ، و شهادة كلّ موصوف أنّه غير الصفة » . « 1 »
به سبب نارسايى مفاهيم است كه خدا را از آنها منزه مىدانيم و گرنه بهترين نامها برترين كمالها از آن اوست و اگر مثل اعلاى همهء صفات كمال او نبود ( به حكم اين كه فاقد شىء نمىتواند معطى شىء باشد ) نمىتوانست اين همه كمالات را به موجودات جهان ارزانى دارد . و در عين حال او برتر از آن است كه صفتى بر ذات او منطبق باشد و كسى بتواند او را توصيف كرده حقيقت او را بشناسد : « هر كس او را با وصفى توصيف كند او را نشناخته است » .
هامش
( 1 ) . اميرمؤمنان مىخواهد اثبات كند كه مفاهيم صفات بر او منطبق نمىشود مصاديق صفات همان موصوفات مىباشند . مؤلف