و مرزى قائل شود او را قابل شمارش دانسته است .
و نظير اين بيان بديعى كه مىفرمايد :
كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل ، و كلّ عزيز غيره ذليل ، و كلّ قوىٍّ غيره ضعيف ، وكلّ عالم غيره متعلّم ، و كلّ ظاهر غيره باطن و كلّ باطن ، غيره ظاهر ؛ « 1 »
جز او هر موجودى به يكتايى توصيف شود حقير و ناچيز است و هر عزيزى جز او زبون است و هر نيرومندى جز او ناتوان است و هر دانايى جز او دانشآموز است هر ظاهرى جز او پنهان و هر نهانى جز او آشكار است .
و مانند تعبير لطيفى كه در مورد موجودات جهان علوى دارند :
صور عارية عن الموادّ * خالية عن القوّة والاستعداد « 2 »
آنها موجودات مجردى هستند كه داراى ماده نيستند و از استعداد و قوه خالى هستند چون همهء كمالات در آنها به فعليت رسيده است .
پژوهشگرى كه در معارف الهى به تحقيق مىپردازد ، بايد در شيوهء اميرمؤمنان در طرح مسائل توحيدى تأمل كند كه چگونه مسائل توحيدى را مطرح مىكند و آنها را به يكديگر ارتباط مىدهد و دقيقاً براساس براهين عقلى پيش مىرود و در هر برهانى تمام مواد لازمه را گرد مىآورد و در نهايت دقت ، مشكلات مسائل توحيدى را حل مىكند و پرده از روى حقايق فلسفهء الهى بر مىدارد .
اين بى همتايى سخنان اميرمؤمنان و بلندى معانى آن در سطحى كه افكار بسيارى از متفكران از فهمِ آن ناتوان است سبب شده كه برخى از كوردلان درصدور آنها از اميرمؤمنان دچار ترديد شده و برخى از آنها را انكار كردهاند . حتى برخى از محدثان
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 96 ، خطبهء 65
( 2 ) . شرح منظومهء سبزوارى ، ص 190 ( شرح اين حديث در فصل يازدهم همين كتاب خواهد آمد ) اين حديث در غررالحكم از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده ، جز اين كه به جاى « خالية » ، « عاليه » آمده است ( شرح غررالحكم و دررالكلم ، ج 4 ، ص 218 )