اقيانوس ناپيدا كرانهء فلسفه متعالى عاجزتر خواهد بود .
و به خصوص كه در كلمات اميرمؤمنان عليه السلام مطالبى هست كه تفسير و توجيه آن با استدلالهاى رايج در ميان دانشمندان اسلامى در قرون گذشته امكانپذير نبود و هرگز احدى از فلاسفه و علماى كلام قدرت درك كامل آن را نداشتند و از اين رو به تأويل مىپرداختند تا دانشمندان قرون اخير موفق شدند كه قسمت عمدهء سخنان آن حضرت را درك كنند و در پرتو آن برخى از مشكلات حل نشدهء فلسفهء الهى را حل كنند كه از آن جمله است :
1 . كمال توحيد ، نفى صفات است .
2 . خرد نمىتواند بر ذات حق احاطه كند .
3 . خداوند ، واحد عددى نيست .
4 . خدا ، خود گواه بر هستى اش مىباشد .
5 . خدا به وسيلهء ديگرى شناخته نمىشود ، بلكه ديگران به وسيلهء او شناخته مىشوند . و جز آن . . . .
با اين وضع كدام فيلسوف ، محدث و يا متكلم است كه در چهارده قرن پيش بتواند اين حقايق را دريابد و بر اين مسائل بغرنج و پيچيده احاطه پيدا كند ، سپس آنها را در قالب الفاظى شيوا و تعبيراتى گيرا بيان كرده به اميرمؤمنان نسبت دهد ؟ !
نمونههايى از سخنان اميرمؤمنان پيرامون فلسفهء الهى
آنان كه با الفباى فلسفه و به ويژه با فلسفهء الهى آشنا هستند - كه روى سخن ما در اين كتاب با آنهاست - به خوبى مىدانند كه مباحث فلسفى به جز از طريق استدلال و استنتاج از براهين قطعى و مسلم ، امكانپذير نيست ، . اين براهين عبارتند از : ترتيب و تنظيم خاص مقدمات بديهى و قضاياى ضرورى ، كه انسان چارهاى جز اعتراف به آنها را ندارد و يا متشكل از مقدمات نظرى است كه از قضاياى بديهى استنتاج شده و