پژوهشگرى كه با دقت معارف اسلامى را بررسى كند به اين نتيجه مىرسد كه از نظر اسلام همهء قضاياى علمى و عملى در حقيقت همان « توحيد » است كه به صورتهاى مختلفى در آمده به رنگهاى قضاياى علمى و عملى جلوهگر شدهاند و در مقام تحليل ، تماماً به توحيد بر مىگرداند و در مقام تركيب ، تفكيكناپذير مىباشند .
اين همان مطلبى است كه جلوتر ياد آور شديم و گفتيم كه فلسفهء الهى را به اوج كمال ممكن رسانيده ، زيرا اسلام مىخواهد حكم خدا را در تمام قضاياى علمى و عملى جهان جارى كند . و اين امتياز بزرگى است كه خداوند ، دين خود را به وسيلهء آن استحكام بخشيده و پايه هايش را بر اساس آن استوار ساخته است . زيرا بديهى است كه پرورش و گسترش و پويايى دانش در گرو عمل است و هر دانشى كه عمل ، پشتوانهء آن نباشد ضامن بقا و امكان ارتقا ندارد . علاوه بر اين در مباحث روانشناسى به ثبوت رسيده است كه بقا و كمال انسان مرهون تلاش و كوشش اوست ، و او در آفرينش طورى ساخته شده كه از طريق شعور و احساس نياز به سوى كارهايى كه بايد انجام دهد هدايت مىشود ، به كارهايى اشتياق پيدا مىكند و به سوى آن حركت مىكند ، و از كارهايى وازده مىشود و از آنها پرهيز مىكند . اين در مورد مسائل جزيى و محسوس است ، ولى انسان همين جزئيات را توسعه داده ، به همهء مسائل و مفاهيم تعميم مىدهد . و بدين گونه ارگانيزم بدن انسان او را به علوم و معارفى كه در تحولات جسمى و روحى به آنها نياز دارد رهبرى مىكند .
پس انسان را به آن چه كه در مقام عمل به كارش نيايد و با اعمالش ارتباطى ندارد نيازى نيست و هرگز انسان نمىتواند دانشى را جدا از عمل ، به صورت دقيق و عميق به دست آورد . و فرمايش امير مؤمنان اشاره به همين مطلب است ، آن جا كه مىفرمايد :
العلم مقرون بالعمل ، فمن علم عمل ، والعلم يهتف بالعمل فان اجابه ، و الا ارتحل
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٢