آن آلوده نسازند و بر دين است كه با قاطعيت تمام در برابر آن بايستد و از آن بيزارى بجويد ، ولى خوشبختانه مطلب از اين قرار نيست و اين عقيده در مورد فلسفه صحيح نيست . اين عقيده تنها در برخى از رشتهها صادق است كه به آراء و عقايد دانشمندان اعتماد مىكنند و در مسائلى كه دليلى جز اتفاق آراء ندارد به استقراى عقايد دانشمندان مىپردازند و آنرا ملاك و معيار قرار مىدهند اما در مورد فلسفه ، حقيقت برعكس پندار اين گروه است ، زيرا فلسفه به طورى كه يادآور شديم عبارت است از بحث و كاوش استدلالى از حقيقت اشياء ، و هرگز به گفتهء اين و آن توجهى ندارد و حتى وحدت نظر و اتفاق آراء در فلسفه ارزش و اعتبارى ندارد . و هرگز نمىتوان در شناخت واقعيت اشياء به سخنان اين و آن اعتماد كرد ، و آراء و عقايد دانشمندان هرگز نمىتواند در اين مسائل ، آرامش بخش و اطمينان آور باشد چه رسد به اين كه به صورت پناهگاه علمى درآيد .
روى اين بيان بى اعتبار بودن اين عقيده روشن مىشود ، شما نيز اين حرفها را به دور اندازيد و مطمئن باشيد كه فلسفهء الهى مارا به چيزى جز معارف الهى رهبرى نمىكند كه دين حقيقى نيز هيچ تضادى با آن ندارد و هر دو يك هدف را دنبال مىكنند و آن شناخت معارف الهى از روى براهين عقلى است .
فلسفهء الهى اسلام يا كمال فلسفه
فلسفهء الهى همواره بر گسترش دامنهء خود افزود و مسائل مختلفى را كه در فلسفهء عمومى به صورت پراكنده مورد بحث بود به يكديگر پيوند داد و همه را به جهان ماوراء طبيعت مربوط ساخت تا اسلام ظهور كرد و وظيفهء تعليم و تربيت جهان بشريت را به عهدهء خود گرفت .
در اين مقطع حساس تاريخ كه دوران شكوفايى همهء علوم و فنون است ، فلسفهء الهى نيز تكامل يافته ، به اوج كمال خود رسيد .