تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
مخاطب قرار مىدهد و در تمام مسائل مربوط به مبدأ و معاد و معارف كلى الهى چيزى را جز با دليل روشن ، بيان نمىكند و چيزى را جز با دليل روشن ، رد نمىكند . همه جا دانش و بينش را مىستايد و از مردم مىخواهد كه شخصاً مباحث عقيدتى را ارزيابى كنند و آنها را از پيروى كور كورانهء ديگران بيم مىدهد و تقليد در معارف عقيدتى را كه شيوهء جاهلان است به شدت نكوهش مىكند و منطق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را در بيان معارف الهى چنين ترسيم مىكند :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي »
. « 1 » بگو : اين است راه من كه با بصيرت تمام به سوى خدا فرا مىخوانم و پيرامون من نيز ( در دعوت خود اين راه را مىپيمايند ) . كوتاه سخن اين كه : دين ، هدفى جز اين ندارد كه مردم را در پرتو هوش و استعداد و نيروى استدلال كه فطرتاً به آن مجهزند به شناخت حقايق جهان ماوراء طبيعت نائل سازد ، و اين درست همان چيزى است كه به آن « فلسفهء الهى » گفته مىشود . پس چگونه ممكن است كه ميان « دين آسمانى » و « فلسفهء الهى » كه دو روى يك سكه‌اند جدايى انداخته شود ؟ ! روى اين بيان ديگر ارزشى نمىماند براى سخنان پوچ و بيهودهء گروهى از اروپاييان كه با اصرار فراوان مىخواهند اثبات كنند كه دين در برابر فلسفه قرار دارد و هر دو در برابر علوم حسى و تجربى قرار دارند و نتيجه مىگيرند كه زندگى انسان در چهار مرحله خلاصه مىشود : 1 - دوران افسانه‌ها ؛ 2 - دوران اديان ؛ 3 - دوران فلسفه ؛
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 108
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 188 | السيد محمدحسين الطباطبائي