تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
پس در صورتى كه استدلال و اقامهء برهان با سرشت انسان آميخته است ، چگونه ممكن است كه اديان آسمانى و پيامبران الهى مردم را بر خلاف فطرت و سرشت آنها به پذيرش چيزى بدون دليل فرا خوانند و از آنها بخواهند كه از راه فطرت و طبيعت خود منحرف شوند و مطالب آنها را بدون دليل و برهان بپذيرند ؟ ! پيامبران اگرچه معارف خود را از مبدأ غيبى مىگرفتند و پايه‌هاى دعوت خود را بر اساس وحى استوار مىكردند ، ولى در حقيقت بين روش انبياء در دعوت مردم به سوى حق و حقيقت و بين آن چه انسان با دليل و برهان به آن مىرسد فرقى نيست . زيرا پيامبران با آن مقام و الا و ارتباط نزديكى كه با جهان بالا داشتند خود را به سطح افكار تودهء مردم تنزل مىدادند و به فراخور فهم و استعداد آنها سخن مىگفتند و راه به‌كار بستن نيروى فطرى همگانى را به آنها مىآموختند . چنان كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد : انّا معاشر الانبياء امرنا ان نكلّم الناس على قدر عقولهم ؛ « 1 » ما گروه پيامبران دستور داريم كه به اندازهء عقل و فهم مردم سخن بگوييم . دامن پيامبران پاك‌تر از آن است كه مردم را وادار كنند كه مسائل را بدون دليل بپذيرند و در راهى كور كورانه گام بسپارند ! بلكه برعكس ، هنگامى كه با مردم سخن مىگفتند در محدودهء استعداد و درك آنها سخن مىگفتند و هنگامى كه معجزه‌اى برايشان مىآوردند معجزه‌اى را برمىگزيدند كه رابطهء آن با صدق ادعاى آنها بر مردم روشن باشد و از نظر مردم شايستگى آن بر اثبات ادعاى آنها مسلم باشد . آن گاه براى آنها بر اساس معجزاتى كه با چشم خود ديده‌انداستدلال مىكردند و ارتباط خود را به جهان بالا اثبات مىكردند . قرآن كريم ، گواه زندهء گفتار ماست كه در تمام دعوت‌هاى خود عقول مردم را
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 18
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 187 | السيد محمدحسين الطباطبائي