راز اين رفتار كودك اين است كه نخستين توجه او به واقعيت اشياء و باور او به موجودات حقيقى ، او را ناگزير مىسازد كه حق را از باطل و درست را از نادرست باز شناسد و پس از شناخت واقعيت از غير واقعيت ، واقعيت را پذيرا بوده ، از غير آن اعراض نمايد .
ما اگر اين تجزيه و تحليل را در مورد همهء جوامع بشرى انجام دهيم كه آنها در تمام مراحل زندگى از همين شيوه پيروى كرده ، در همين راه گام مىسپارند و با تمام نيرو مىكوشند كه حق را از باطل و درست را از نادرست بازشناسند و همهء كوشش خود را به كار مىبندند كه دچار لغزش و اشتباه نشوند و غير واقع را به جاى واقع نپذيرند .
ملتهاى گذشته نيز در زندگى فردى و اجتماعى خود همواره واقعيت اشياء را جستوجو مىكردند تا اشياء واقعى را از غير واقعى بشناسند و آن چه را كه حق تشخيص دادند بپذيرند و هركس دقيقاً زندگى آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و آن چه را كه از آنان در تاريخ ثبت شده مطالعه و بررسى كند به روشنى اين شيوه را در زندگى آنان خواهد يافت .
انسان همواره علاقهمند است كه در تمام شئون زندگى خود از اين شيوه پيروى كند و اين درست همان چيزى است كه ما آن را « فلسفه » مىناميم .
انسان همواره با علاقهء خاصى به اين نوع بحث و كاوش مىپردازد و آن را در مورد همهء شئون زندگى و در همهمواردى كه زندگى اش بر آن استوار است به كار مىبرد .
اگرچه آگاهى كامل از اين شيوهء كار خود ندارد ، ولى همين انگيزهدرونى بدون احساس كوچكترين خستگى و درماندگى به تلاش مداوم و منظم خود ادامه مىدهد ، و در همهء هدفها و خواستههاى خود در اين راه گام مىسپارد و گاهى براساس قريحهء تعميم كه در نهاد او به وديعت گذارده شده ، اين بحث و كاوش را عموميت داده ، در صدد بر مىآيد كه در مورد خود « هستى » به بحث و فحص بپردازد و از انواع و اقسام و خواص و احكام آن جستوجو كند و سرانجام انديشهء خود را
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٤