رعايت نمىشود و مكرر از طرف افراد و يا جمعيتهاى مختلف نقض مىگردد . آيا اين بى اعتنايى جامعههاى كنونى به اين اصول را مىتوان دليل بر بطلان و نادرستى آنها گرفت ؟ !
ما در طى مقدمات ، علل اساسى دورى جستن اجتماعات متمدن فعلى را از اصول اخلاق و مذاهب به اتكاى مدارك زنده و روشن مشروحاً بيان كرديم و بار ديگر شما را به مطالعه و دقت در آن توصيه مىكنيم .
12 . خلاصه اين كه از مقايسهء حال پيغمبران با افرادى كه از راه رياضتها به مطالبى پى مىبرند و كارهايى انجام مىدهند ، اكتسابى نبودن وحى و نبوت كاملًا روشن مىشود ، زيرا علاوه بر اين كه اشتباهات غير قابل انكارى در تشخيص حقايقى كه از حس پوشيده شده است از آنها ديده شده و به همين دليل معمولًا آنها خود نيز به گفتههاى خويش اعتماد كافى ندارند ، بسيارى اوقات دست به كارهايى مىزنند و يا خبر از مطالبى مىدهند كه هيچگونه آثار سودمند اجتماعى ندارد و يا اين كه زيان آور است و از همهء اينها گذشته ، نتيجهء رياضتها هر قدر هم رياضت كامل باشد ، همواره محدود و مخصوص به يك يا چند رشتهء معين است و هرگز ديده نشده كسى بر اثر رياضت بتواند يك سلسله كامل از حقايق جامع و مفيد كه ممكن است اساس يك زندگى منظم اجتماعى بوده باشد دريافته و به اجتماعات ارائه دهد و مرتاضان خود نيز به اين حقيقت اعتراف دارند و هرگز چنين ادعايى نمىكنند ؛ در حالى كه پيغمبران در هر سه مورد درست نقطهء مقابل آنها هستند .
آنها از طرفى به اندازهاى به گفتههاى خود ايمان دارند كه حتى يك كلمه و يك قدم عدول و بازگشت از آنها را جايز نمىشمرند ؛ تاريخ زندگى پيغمبران و طرز برخورد آنها با جمعيتها اين حقيقت را كاملًا مجسم مىكند . آنها غالباً صريحترين كلمات و تأكيدها را در مقام بيان مقاصد و دستورات خود به كار مىبردند و چنان بوده كه گويا آن چه را از حقايق مىگويند همه را با چشم خود مىبينند و به همين جهت تا آخرين
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٥