2 . در اجتماعات انسانى آثار مختلف از اخلاق و عواطف عاليه مانند عدالت دوستى ، فداكارى ، پاكدامنى ، درستكارى ، راستى ، امانت و . . . ديده مىشود ( گو اين كه هنوز به مرحلهء نهايى كمال خود نرسيدهاند . ) وجود اين آثار اخلاقى تاحدود قابل توجهى در تخفيف ميزان اختلافات و حل آنها مؤثر است و اين موضوع به اندازهاى روشن است كه شايد محتاج به توضيح بيشترى نباشد . از طرفى هيچ عاملى براى ظهور و پيدايش آنها جز اديان و مذاهب ديده نمىشود ، زيرا تاريخ هيچ گونه وسيلهاى براى تضمين اخلاق جز آنها به ما نشان نمىدهد . بنابراين تكامل نسبى اخلاق كه عامل اساسى رفع اختلافات اجتماعى است ، مرهون خدمات پيغمبران و اديان است و بس ، و به همين دليل اجتماعاتى كه به سوى ماديت مىروند به تدريج فضايل اخلاقى را از دست داده و عواطف و احساسات لطيف انسانى در آنها به طور محسوسى تضعيف مىگردد و حالت خشونت و سودپرستى عجيبى جاى همهء آنها را پر مىكند .
3 . اگر ملاحظه مىشود كه مذاهب و اديان تا كنون موفق به رفع كامل اختلافات موجود نشدهاند ( اگر چه رفع نسبى اختلاف كردهاند ) دليل بر اين نيست كه در آينده نيز چنين موضوعى واقع نخواهد شد ، زيرا مطابق ناموس « تكامل » كه دستگاه آفرينش عهده دار آن است ، اين مطلب بالاخره عملى خواهد شد و همانطور كه سابقاً دانستيم ، راهى نيز جز راه اديان و مذاهب نخواهد داشت . اما اين كه گفته شد جامعههاى متمدن كنونى از قبول برنامهها و طرق مذهبى روى گردانند ، به هيچ وجه دليل بر اين نخواهد بود كه دين نمىتواند از عهدهء حل اختلافات اجتماعى برآيد ، زيرا با چشم خود مىبينيم كه اين اجتماعات بسيارى از اصول عملى زندگى اجتماعى را كه عقل و دانش انسان به آن حكم مىكند نيز نمىپذيرند كه در نتيجهء آن اضطراب و نگرانى خاصى در تمام اين اجتماعات مشاهده مىشود ؛ مثلًا اصول « عدالت اجتماعى » كه هيچ كس در صحت و درستى آن ترديد ندارد ، در غالب اجتماعات
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٤