از منبعى غير از عقل انسانى ، داشته باشند و اين همان چيزى است كه ما آن را به نام « وحى » مىخوانيم .
10 . وقتى مراجعه به سخنان انبيا و پيغمبران مىكنيم مىبينيم آنها نيز همه جا صحبت از ارتباط با عالمى در ماوراى جهان مادى مىكنند و تعليمات و دستورات خود را عموماً از آن جا مىدانند و از طرز رفتار و گفتار آنها چنين بر مىآيد كه كوچكترين ترديدى در مسئلهء وحى نداشته و تا آخرين نفس هم در راه اجراى دستوراتى كه از آن منبع سرچشمه مىگرفته فداكارى و استقامت عجيبى به خرج مىدادند و هيچ گاه به زبان يك نفر مصلح بشرى و يك نفر نابغهء بلند نظر و صاحب افكار عاليه با مردم سخن نگفتند . اين مطلب به اندازهاى از خلال اعمال و گفتههاى آنها ظاهر است كه جاى هيچ احتمال ديگرى را باقى نمىگذارد .
اين موافقت ميان بيانات پيغمبران و گفتههاى سابق سبب مىشود كه هر دو يكديگر را تأييد و تقويت كنند ؛ يعنى از طرفى سخنان انبيا داير بر اين كه راه وحى يك راه معمولى فكرى نيست بلكه يك راه مرموز و ارتباط خاصى با اداره كنندهء جهان آفرينش يعنى خداوند متعال است ، بيانات سابق را تأييد نموده و از طرف ديگر تطبيق سخنان پيغمبران با دليلهايى كه سابقاً دربارهء ارتباط مرموز وحى گفته شد ، دليل بر صدق و راستى گفتار ايشان است .
11 . منظور ايراد كننده اين است كه اولًا : دين و نبوت نيز موفق به رفع اختلافات موجود در اجتماعات انسانى نشده و روى هم رفته كمكى به تكامل اجتماع بشرى نكرده است و ثانياً : اگر مذاهب داراى چنين اثرى بودند ، جامعههاى متمدن با آغوش باز از آنها استقبال مىكردند ، زيرا خواهان چنين موضوعى هستند .
در پاسخ اين ايراد ، سه مطلب ذكر شده است :
1 . اديان و مذاهب در طول حيات خود هزاران فرد با فضيلت و صاحب اخلاق و روحيات عالى انسانى پرورش دادهاند و از اين رو به تكامل نوع بشر كمك كردهاند .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٣