زيرا اولياى آن فرهنگ از افراد همين اجتماع اند و آخرين خدمت آنها اين است كه افكار خود را در افراد زيردست خود تزريق كرده و اشخاصى مانند خود به وجود آورند ، يعنى از نظر فكرى توليد مثل كنند ( ! ) ، بنابر اين اگر خود آنها در باطن به مقررات و اصولى پاىبند نباشند ، چه طور ممكن است كه ديگران را پاىبند كنند .
علاوه بر اين تعليم و تربيتهاى فرهنگى قطع نظر از ايمان و عقيدهء مذهبى ضامن اجرا ندارد ، زيرا در اصول حقوقى اجتماعات كنونى ، براى افكار و اخلاق ( قطع نظر از عمل ) حكمى وجود ندارد و روى هم رفته تعليمات و تربيتهاى فرهنگى عنوان تذكرى بيش ندارد .
9 . در اين جا ايراد كننده قانون تكامل را به عنوان پايه و اساس دستگاه آفرينش شناخته ، زيرا به اتكاى بيانات سابق ، اين موضوع به ثبوت رسيده و اتفاقاً هم مورد قبول دينداران و هم غير دينداران است . چيزى كه هست ، عدهاى از مخالفان اديان مىگويند : « درست كه انجام عمل تكامل از طرف دستگاه خلقت تضمين شده است ، ولى اين موضوع مىتواند از راه تهيهء افراد نابغه در جامعه بوده باشد كه روى نبوغ ذاتى و افكار عاليهء خود جامعهها را به اخلاق و رعايت عدالت اجتماعى دعوت مىنمايند و وجود افرادى غير از آنها به عنوان « پيغمبران » هيچگونه لزومى ندارد ، بلكه كسانى كه در دوران تاريخ به اين نام ناميده شدهاند نيز افراد نابغهاى بودهاند كه با افكار پاك خود قدمهاى اصلاحى مثبتى برداشتهاند و موضوع وحى و ارتباط به عالم غيب اساساً مورد لزوم نيست .
در پاسخ اين ايراد گفته مىشود كه افراد نابغه اگر بخواهند با روشهاى عقلانى و فكرى اين راه را طى كنند ، مسلم است كه هرگز به مقصد نخواهند رسيد ، زيرا همانطور كه سابقاً دانسته شد ، اين روش انسان را به خوددوستى و استخدام و در نتيجه تشديد اختلافات موجود دعوت مىكند و به همين دليل بايد افرادى كه مىخواهند اين منظور عالى را عملى سازند ، ادراكات ديگرى غير از ادراكات فكرى بشرى ، البته
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٢