و در نتيجه بايد نبى 1 . در تلقى وحى 2 . و در حفظ دين 3 . و در رسانيدن به مردم مصون از خدا بوده باشد و روشن است كه چنانچه قول نبى تبليغ است ، فعل و عمل او نيز جنبهء تبليغى دارد .
به عبارت ديگر ، نبى بايد انسانى بوده باشد كه ادراك درونى او در ضبط و حفظ وحى و زبان او در تبليغ به مردم خطا نكند و كردار او موافق گفتارش بوده باشد و درعين حال در ساير مراحل زندگى مانند يك انسان عادى است .
اشكال
شعور مرموز نبوت به نحوى كه تقرير شد ، از وسايل عادى خارج بوده و تحت حكومت علل و معلولات مادى داخل نيست ، يعنى پديدهاى است كه از نظام علت و معلول مستثنى است و چنانكه دانشمندان تحقيق كردهاند ، در جهان هستى استثنايى وجود ندارد و همهء حوادث جهان محكوم نظام تأثير و تأثّر مىباشد .
جواب
آن چه از بيان گذشته نتيجه گرفتيم اين است كه شعور نبوت اكتسابى نبوده و از حكومت وسايل عادى بيرون است و لازمهء اين نظريه اين است كه حادثه و پديدهء نبوت مانند معجزه ، معلولى است خارق عادت و ناچار علتش نيز علتى است خارق عادت و اين غير از اين است كه هيچ علتى نداشته باشد .
آن چه كوشش و كاوش دانشمندان در قانون علت و معلول اثبات كرده ، اين است كه هر حادثهاى بايد علتى عادى داشته باشد و هرگز تاكنون برهانى يا تجربهاى اقامه نشده بر اين كه علت بايد هميشه عادى بوده باشد و آن چه ميان عدهاى از نويسندگان شهرت يافته كه معجزه و نظاير آن استثنا است و در جهان استثنايى نيست ، دعوايى است بى شاهد و سخنى است بى دليل ، زيرا چنانكه گفته شد ، برهان بر نفى معلول بى