توانا و ناتوان ، در ميان مربيان جهان بشريت و بشر ، در ميان غربى و شرقى ، در ميان سياه و سفيد و در ميان روشنفكران و عقب ماندگان داير است .
انواع ظلم و ستم و مكر و تزوير و فساد و هزار درد بى درمان ديگر كه در گذشته به طور جاهلانه و غير منظم صورت مىگرفت ، امروز با كمال دقت و طبق نقشههاى صد ساله و هزار ساله و با نهايت نظم به طور مؤثرى جارى مىشود و روز به روز انسانيت را به پرتگاه نيستى و نابودى نزديكتر مىسازد . و با اين ترتيب نمىتوان از براى بشر روز خوشبختى و كاميابى ، آن هم با دست اين دايه گان از مادر مهربانتر ، اميد داشت .
و اما دربارهء آن چه نسبت به سويس گفته شد ، اولًا : بايد متذكر شد كه سعادت انسان تنها در رفاه مادى و راحتى جسمانى چند روزه نيست ، بلكه سعادت وى از دو جنبهء مادى و معنوى و دنيوى و اخروى مركب است و اين كشور تنها سعادت مادى را تا حدى به دست آورده و از تضمين بهترين جنبهء سعادت انسانى كه دين توحيد بوده باشد ، سرباز زده است و اگر ما از دين توحيد صرف نظر كنيم ، هيچ دليلى براى تضمين سعادت اخلاقى در دست نداريم و در نتيجه تضمين قوانين مصلحه نيز پاى در هوا خواهد بود و آزادى دينى و اخلاقى ، جامعهء انسانى را به گروهى از چارپايان تبديل خواهد كرد !
گذشته از اينها با ملاحظهء موقعيت جغرافيايى اين كشور و جهات اقتصادى آن و جريانهاى سياسى جهان نمىتوان موجودى سعادت اين كشور را به جريان اجتماعىاش نسبت داد و گفتوگوى بيش از اين ، از سبك بحث ما بيرون است . همه جاى دنيا ، هرگز شرايط و عوامل موجود سوييس را نداشته و ندارند و با يك گل نيز بهار نمىشود .
11 . شعور وحى و شعور فكرى ( خرد ) تا چه حد مىتوانند توافق داشته باشند ؟
حال در پاسخ پرسش بالا ، تماس گرفتن انبيا را با تودهء مردم و كيفيت ورود دعوت