كشمكش نجات دهد و افراد شايستهاى بپروراند .
وقتى ما به سخنانى كه از انبيا منقول و در دست است رجوع نماييم ، همين نظريه را تأييد كرده و با بيانى واضح مىفهماند كه نبوّت يك موهبت مرموز و يك شعور مخصوص بوده كه در انبيا وجود داشته و به واسطهء آن ، معارف دينى و شرايع آسمانى را از ناحيهء حق تلقى مىكردند و همين توافق دليل مذكور با دعوى انبيا صحت اصل دعوى آنها را به ثبوت مىرساند . [ 10 ]
از اين جا روشن مىشود كه نبوت به نحوى كه جامعه شناسان حدس مىزنند ، يك نوع نبوغ فكرى اجتماعى نيست و همچنين وحى افكار پاك يك نابغهء اجتماعى نيست ، بلكه چنانكه گفته شد نبوت يك شعور مرموز غير فكرى و وحى مطالب حقهاى است كه به واسطهء اين شعور به دست مىآيد .
اشكال
ممكن است بگويند نظريهء گذشته كه مغايرت طريق وحى و طريق عمل را به ثبوت مىرساند ، از اين راه به دست آمد كه دستگاه آفرينش طبق روشى كه در همهء انواع دارد بايد نوع انسان را به كمالش كه رفع اختلافات اجتماعى است برساند .
ولى ما مىبينيم كه دين و نبوت نيز در اين مدت مديد كه در ميان بشر عمر كرده ، موفق به رفع اختلافات نشده و اگر چنانچه گفته شد يك موهبت تكوينى بود ، هرگز بىاثر نمىماند . اساساً دنياى متمدن امروز دين را نمىپذيرد و هر چه مدنيّت پيشتر برود ، دين بيشتر عقب نشينى مىنمايد . [ 11 ]
جواب
اما اين كه گفته شد دين تأثيرى در رفع اختلاف نكرده الى آخر ، بايد در نظر گرفت كه اولًا : عنايت دستگاه آفرينش به اصلاح جامعهء انسانى براى افراد انسان است تا