خود براى خود مىخواهد و هرگز انسان شعور درونى خود ، يعنى احساسات ويژهء خود را كه محصول ساختمان ويژهء اوست از دست نخواهد داد ، مگر انسانيت را از دست بدهد . آزمايشى كه هزارها سال در طول عمر انسانيت انجام يافته ، و آزمايشى وسيعتر از آن پيدا نمىشود ، اين مطلب را تأييد مىنمايد . انسان هرچه بيشتر بال و پر مىزند كه از چالهء اين اختلاف بيرون بجهد ، بيشتر پاىبند مىشود . انسانى كه در ادوار گذشته با پرتاپ كردن يك سنگ يك نفر را مىكشت ، اكنون با پرتاب كردن يك بمب ، يك شهر ( هيروشيما ) را نابود مىكند . انسانى كه يك روز يك انسان ناتوان را اسير گرفته و بردهء خود قرار داده و پشيزى چند از دسترنج او به دست مىآورد ، فعلًا به ميليونها برده و ميلياردها ليره و دلار قناعت نمىكند و . . . .
اساساً چگونه ممكن است كه شعور غريزى انسان كه خود منشأ بروز اختلاف و فساد است ، خود منشأ رفع اختلاف و عامل از ميان بردن فساد شود ، در صورتى كه ما در صحنهء آفرينش عاملى نداريم كه به اثرى دعوت كند و به نابود كردن اثر خود نيز دعوت كند ؟
گذشته از اين ، اين قوانين بر افعال و اعمال اجتماعى مردم نظارت دارد ، نه بر شعور درونى و احساسات نهانى انسان ؛ در حالى كه اختلاف از شعور درونى خودخواهى و احساسات نهايى سرچشمه مىگيرد . [ 8 ]
از اين بيان بسيار روشن است كه طريق رفع اين اختلاف اصلاح احساسات درونى انسانى است ، نه تأكيد و تشديد آنها و چك و اصلاح متولى قوانين .
به طور كلى در ميان بشر سه روش اجتماعى بيشتر نبوده و نيست :
1 . روش استبداد كه مقدرات مردم را به دست ارادهء گزافى مىدهد و هرچه دلخواه او بوده باشد به مردم تحميل مىكند .
2 . روش حكومت اجتماعى كه ادارهء امور مردم به دست قانون گذارده مىشود و يك فرد يا يك هيئت مسئول اجرا مىشوند .
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٧