3 . روش دينى كه ارادهء تشريعى خداى جهان در مردم به دست همهء مردم حكومت كرده و اصل توحيد و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعى را تضمين مىنمايد .
دو روش اول و دوم تنها مراقب افعال مردم اند و كارى با اعتقاد و اخلاق ندارند و به مقتضاى آنها انسان در ماوراى مواد قانونى ، يعنى در اعتقاد و اخلاق آزاد است ، زيرا ماوراى قوانين اجتماعى ضامن اجرا ندارد . تنها روشى كه مىتواند صفات درونى انسان و اعتقاد را ضمانت نموده و اصلاح كند ، روش دين است كه به هر سه جهت :
اعتقاد ، اخلاق و اعمال ، رسيدگى مىنمايد .
نتيجه اين كه رافع حقيقى اختلافات اجتماعى تنها روش دين است و بس .
6 . دين از وحى آسمانى سرچشمه مىگيرد نه از عقل و خرد
نظر به اين كه ارتفاع اختلافات از جامعهء انسانى بدون ترديد صلاح نوع و كمال انسانى است و از طرف ديگر اين تنها راه رفع اختلافات مىباشد و از سوى ديگر دستگاه آفرينش هر نوع را به سوى كمال حقيقى وى هدايت كرده و سوق مىدهد ، پس ناچار دستگاه آفرينش ، دين حق و سزاوارى را بايد براى انسانيت تعيين كرده و به عالم انسانى وحى كند ، و اين همان دين حقى است كه بايد در جامعه بوده باشد .
اشكال
نبايد تصور كرد كه درست است كه رفع اختلافات بايد با دين انجام گيرد ، ولى دستگاه آفرينش به الهامى كه به واسطهء عقل اجتماعى مىنمايد ، افراد نابغه و خيرخواهى تهيه مىكند كه مردم را به سوى عقايد حق و اخلاق شايسته و اعمال نيك دعوت نمايند و اينها هستند كه پيامبران ناميده مىشوند . [ 9 ]
جواب
زيرا چنانچه گفته شد ، همان عقل اجتماعى انسان است كه به اتكاى احساسات