تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
پيوسته اقويا به ضعفا تاخته و هستى آنها را به غارت و چپاول برده‌اند ، هميشه افراد نيرومند افراد ناتوان را زبون ساخته و زير يوغ بندگى كشيده و به نفع خود به كار انداخته و همانند ساير موجودات جاندار و بى جان مورد استفادهء بى قيد و شرط خود قرار داده‌اند . و اين وضع در اجتماع انسانى تا آن جا كه ما اطلاع داريم بوده و هست ، با اين تفاوت كه در گذشتهء تاريخ ، اقسام تعديات و برده‌گيرى به طور انفرادى و ميان فردى و فردى ، يا فردى و جامعه‌اى انجام مىگرفت و امروز ميان جامعه‌هاى قوى و ضعيف انجام مىگيرد ! [ 6 ] و از همين جاست كه انسان حس مىكند كه بدون قانونى حكم‌فرما كه حقوق افراد را تأمين نمايد ، زندگى انسان و بقاى جامعه و حيات نوع امكان‌پذير نيست و پيوسته قوانينى در جامعه‌هاى انسانى داير بوده است . نهايت اين كه در جامعه‌هاى غير مترقى ، قوانين در ميان زدوخوردها خود به خود به نفع اقويا تعيّن پيدا كرده و به طور غير منظم در جامعه جريان مىيافت و در جامعه‌هاى مترقى از روى رويه و فكر وضع شده و به مردم تحميل گرديده و نسبتاً به طور منظم اجرا مىشود و در عين حال تعدياتى كه سابقاً در ميان افراد قوى و افراد ضعيف يا در ميان افراد قوى و جامعه‌هاى ضعيف داير بوده ، فعلًا در ميان جامعه‌هاى نيرومند و جامعه‌هاى عقب افتاده در جريان است .

5 . چارهء اختلاف

آيا انسان مىتواند اين اختلاف را از راه قوانينى كه وضع مىكند ، رفع نمايد ؟ و آيا مىشود روزى را فرض كرد كه انسان غريزهء استخدام را رها كرده و اجتماع تعاونى را نه از براى خويش ، بلكه از براى خود اجتماع و عدالت بخواهد ؟ البته نه [ 7 ] ، زيرا چنان‌كه گفته شد ، انسان اجتماع را با غريزهء فطرى و شعور درونى
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 146 | السيد محمدحسين الطباطبائي