انسان يكى از اين انواع است ، ناچار از طريق آفرينش به سوى مقصد كمالى خود هدايت مىشود .
2 . انسان به وسيلهء استخدام ديگران مدنيّت را به وجود مىآورد
در اين حقيقت ترديدى نيست كه انسان نوعى است كه در همهء شئون زندگى خود مدنى و اجتماعى است و ساختمان وجودى سر تا پا احتياج انسان ، و همچنين تاريخ گذشتگان - تا آن جا كه در دست است - و همچنين آزمايش افراد و طبقات نسل حاضر بدين حقيقت گواهى مىدهند .
ولى آن چههست اين است كه اين نوع [ انسان ] به حسب آفرينش به گونهاى ساخته شده كه هر چيز را براى خود مىخواهد . انسان از نيروى طبيعت و از همهء فوايد وجودى بسايط و عناصر به نفع خود استفاده مىكند .
انسان از همهء نباتات ( گياه و درخت ) از ميوه و شاخ و برگ و ريشه و چوب و هيزم آنها رفع حاجت زندگى كرده و آنها را در راه مقاصد دوردست وسيله قرار مىدهد .
انسان از اقسام و انواع حيوانات از گوشت و پوست و پشم و خون و شير و شاخ و حتى مدفوع آنها انتفاع برده و آنها را تربيت كرده و در راه مقاصد حياتى خويش استخدام مىكند . آيا اين غريزهء فطرى را كه در همه چيز به كار مىبرد ، در هم نوعان خود به كار نبرده و آنان را از اين كليّت استثنا مىكند ؟
و آيا انسان اجتماع خانوادگى ( زناشويى ) را براى اين مىخواهد كه از همسر خود لذت و تمتّع ببرد يا لذت خود را براى منزل مىخواهد ؟ و آيا انسان اجتماع مدنى را براى اين مىخواهد كه بهترين وسيلهاى براى تأمين احتياجات زندگى اوست يا خود را براى مدنيّت مىخواهد ؟ و آيا اگر انسان براى خود هيچ سعادتى در اجتماع خانوادگى يا اجتماع مدنى نبيند باز آن اجتماع را خواهد طلبيد ؟
( البته اين پرسشها مربوط به تطبيق منفعت فرد به جامعه نيست ) . [ 1 ]