الجنّة إلّا من عرفنا و عرفناه و لايدخل النار إلّامن أنكرنا و أنكرناه » .
( 233 ) . در آيهء
« رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ »
طبعاً ضمير « هم » به « كلّا » برمىگردد ، يعنى اصحاب اعراف هر كسى را از سيمايش مىشناسند . در موضع ديگر از قرآن آمده است
« يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ »
. ارجاع ضمير « هم » به « رجال » فى حد نفسه غيرطبيعى بهنظر مىرسد ، چون معناى آيه در اين صورت اين است : اصحاب اعراف به سيماى خويش هر كس را مىشناسند . و واضح است كه « سيما » آن نشانهاى است كه با آن شخص را مىشناسند ؛ يعنى علامتى است براى « شناخته شده » نه علامتى از كسى كه مىشناسد .
و از اين بعيدتر ارجاع ضمير به هر دو است : هم به « كلّا » و هم به « رجال » چه در اينصورت علاوه بر بعد ارجاع فى حد نفسه ، استعمال لفظ در اكثر از معنى [ يا تطبيق معناى وحدانى بر دو مطابق مستقل و از هم بيگانه ] هم لازم مىآيد .
( 234 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 408 ، ح 1 :
حديث بسيار مفصلى است از امام باقر عليه السلام درمورد اصحاب اعراف كه در ضمن آن آمده است : « . . . و لكنّهم قوم استوت حسناتهم و سيّئاتهم فقصرت بهم الأعمال و إنّهم لكما قال اللّه عزّ و جلّ . . . » .
( 235 ) . تفسير جوامع الجوامع ( طبرسى ) ، طبع انتشارات دانشگاه تهران ، ج 1 ، ص 438 - 439 .
تفسير على بن ابراهيم قمّى ، ج 1 ، ص 231 .
آنچه كه در اين دو تفسير آمده است با متن اختلافاتى دارد كه با مقايسه آشكار مىشود .
( 236 ) . شايد مراد برهانى باشد كه در ذيل فصل 10 ، بيان داشتهاند ، كه بيانى ديگر از آن در اوائل همين فصل اعراف گذشت و در مواضع ديگرى نيز با تقريراتى مختلف گذشته است .