تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
( 207 ) . با توجّه به اين‌كه اثرِ ذات ، معلول ذات است ، مطلبى كه در متن آمده امرى برهانى است . چه آن‌كه كمال معلول ناشى از كمال علت است و معقول نيست كه اثر ذات كمالى را واجد باشد كه ذات خود فاقد آن است . بنابراين ، در بعضى امثله ممكن است تطبيق اين نكته تا حدّى خفىّ باشد . به عنوان مثال ممكن است گفته شود كافرى كه به صدق سخن مىگويد قولش مرضى است گرچه ذاتش غيرمرضى است . و لكن با تأمّل در اين مثال و امثال آن ، پاسخ روشن است . كافرى كه سخن صادقانه مىگويد سخنش از اين حيث مرضىّ است اما جهات ديگر آن غيرمرضىّ است . مثلًا هر سخنى به انگيزه خاصى است كافر كه انگيزهء الهى ندارد ناچار سخنش انگيزه‌اى غيرالهى مىيابد كه اين عين ظلمت و نقصان است و ضرورتاً غيرمرضىّ . اما در عين حال صدق سخن كافر در مقابل كذب آن كمالى است و اين ريشه‌اى در ذات وى دارد كه به همان مقدار مورد رضايت است . فافهم . ( 208 ) . بحارالانوار ، ج 8 ، ص 34 : حديثى از عيون اخبار الرضا و امالى شيخ صدوق رحمه الله نقل مىكند كه در ضمن آن چنين آمده است : « قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله . . . إنّما شفاعتي لأهل الكبائر من أمّتي فأمّا المحسنون فما عليهم من سبيل » . ( 209 ) . ظاهراً مراد از اصل رحمت يعنى اصل شمول رحمت الهى . يعنى اين الحاقى كه آيهء شريفه مىفرمايد : « ما فرزندان نيكوكار مؤمنين را به آنان ملحق مىسازيم » الحاق از حيث شمول رحمت الهى نيست كه چون پدران مشمول رحمتند ، فرزندان را نيز شمول رحمت قرار مىدهيم [ تا گفته شود فرزندان از حيث « شمول رحمت » به آباى خويش ملحق شده‌اند ] بلكه الحاق از حيث درجات است ؛ يعنى فرزندان را به همان درجهء خاص آبايشان ملحق مىسازيم . شايد بر اين معنا ، اين فقره از آيهء شريفه است كه
« وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ »
چه آن‌كه ظاهر آن امتنانى از ناحيهء حق است و دفع اين توهّم كه لحوق فرزندان به آبا موجب نقصانى در ثواب و درجهء خود آبا