خدشه است ، و لكن نتيجه ، مطلب كاملًا صحيحى است و از طرق ديگر قابل اثبات است . اين نكته كه اعمال ما آثارى در نفس دارند كه انسان با همانها قرين و محشور است را مىتوان از طريق تحليل حقيقت انسان و حقيقت عمل به اثبات رساند . بايد به اين نكته توجه نمود كه حقيقت انسان صرف بدن مادّى نيست و همينطور « عمل » از محدودهء حركات و سكناتى كه به بدن مادّى قائم است ، فراتر مىرود عملى مثل دشنام يا غضب كه به صورت حركات و سكنات بدن يا حالات آن تجلّى مىكند ، در عوالم باطن انسان به صورتى ديگر ظاهر مىشود . به عبارت ديگر كسى كه دشنام مىدهد ، اين بدن نيست كه اصواتى از مقطع دهان وى بيرون آيد ، انسان با تمام وجود خويش با افعال مرتبط مىشود ، چه به نحو سلبى و چه به نحو ايجابى . يعنى حتّى درمواردى كه انسان قوهاى از قواى خويش را در فعل بهكار نمىگيرد يا از بهكارگيرى آن مانع مىشود اين خود خسارتى براى انسان است كه قوّهاى را از كمال خويش بازداشته است . به هر روى در حال دشنام دادن ( مثلًا ) امورى در باطن انسان در جريان است كه اين اصوات خاصّ و حالات خاص بروز و ظهور آنهاست و به عبارت ديگر انسان با مراتب مختلف وجود خويش درگير افعال و اعمال مىشود و اين فقط بدن نيست كه حركات و سكناتى عارض آن شود و آنچه از بواطن اعمال هم كه در باطن نفس انسان حاصل مىشود زايلشدنى نيست و همه از خرد و كلان در روز قيامت كه حقيقت انسان با تمام ملكات متجلّى خواهد شد ، بروز و ظهور خواهد يافت . نتيجه اينكه اگر در تحليل انسان و عمل وى اندكى از ديد ظاهرى فراتر رويم و بواطن انسان و اعمال وى را درنظر آوريم ، اذعان به اين نكته بسيار سهل است كه عمل ، انسانساز است و از حقيقت انسان جداشدنى نيست و واضح است كه خصوصيات اين آثار درگرو خصوصيات انواع و اقسام اعمالى است كه شخص مرتكب مىشود .
( 206 ) . در بحثهاى قبلى هم اشاره به لحوق هر گروه به امام خويش شده است كه با بحث فعلى رابطهء نزديكى دارد .
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٢٥