تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
و عنده الصلصال بن الدلهمس ، فقلت : يا نبيّ اللّه عظنا موعظة ننتفع بها فإنّا قوم نعير بالبريّة . فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : يا قيس إنّ مع العزّ ذلًاّ و إنّ مع الحيوة موتاً و إنّ مع الدنيا آخرة و إنّ لكل شيء حسيباً و على كلّ شيء رقيباً و إنّ لكلّ حسنة ثواباً و لكلّ سيّئة عقاباً و لكلّ أجل كتاباً و إنّه لابدّ لك يا قيس من قريب يدفن معك و هو حيّ و تدفن معه و أنت ميّت . فإن كان كريماً أكرمك و إن كان لئيماً أسلمك ، ثمّ لايحشر إلّامعك و لا تبعث إلّامعه و لا تسأل إلّاعنه ، فلا تجعله إلّاصالحاً ، فإنّه إن صلح آنست به و إن فسد لاتستوحش إلّامنه و هو فعلك » . ( 204 ) . اگر مراد برهان عقلى باشد ، ظاهراً اشاره به برهانى است كه در اثبات عوالم سه‌گانه گذشته است كه در آن‌جا ثابت شد براى هر شيئى در اين عالم مادّى ، صورتى در دو عالم ديگر محقّق است ( الرسائل التوحيديه ، ص 101 - 104 ) و اگر مراد برهان نقلى باشد ، ممكن است اشاره به برهانى باشد كه در ص 166 - 167 همين كتاب گذشته است ، مراجعه شود . ( 205 ) . اعتبارى بودن اطاعت و معصيت به معناى موافقت امر خداوند و مخالفت آن ، از جهاتى قابل خدشه است . موافقت امر يا مخالفت آن درواقع يعنى موافقت مأمور به و مخالفت با آن ، چه آن‌كه فعلى كه در خارج آورده مىشود با مأمور به كه متعلّق امر است سنجيده مىشود : اگر مطابق آن بود ، اطاعت و اگر مطابق آن نبود معصيت ناميده مىشود . مطابقت و مخالفت به اين معنا امرى واقعى است . به عبارت ديگر حيثيت « مطابقت فعل انجام شده با متعلّق امر » و مخالفت آن ، حيثيتى واقعى است گرچه انتزاعى است هم‌چون فوقيّت و تحتيّت و امثال آن . ممكن است اين توهّم به ذهن خطور كند كه موافقت يا مخالفتى كه حقيقت طاعت و عصيان را تشكيل مىدهد مخالفت با ذات مأمور به [ بدون لحاظ حيثيت امر ] نيست ، بلكه مخالفت با مأمور به بما هو مأمورٌ به است . به عبارت ديگر زمانى مىگوييم فعل صادر از شخص ، اطاعت امرى خاص است كه آن فعل صادر با متعلق امر از آن لحاظ