و معلول يا سبب و مسبّب را سنخيّتى بايد . عبارت ميانى يعنى
« لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ »
از مرحلهء اثبات نسبت خاص بين جزا و عمل فراتر رفته ، نوعى اتحاد ميان جزا و عمل ثابت مىكند . چه آنكه جزا را همان توفيهء اعمال دانسته است . اعمال به نفسها به انسان بازگشت مىكند . منتهى براى عمل هم در عوالم مختلفه صور مختلفى است . حقيقت عمل ، همين حركات مادّى كه به چشم ظاهر ديده مىشود نيست ، بلكه در باطن و باطن باطن انسان و غير آن به تناسب صورى حاصل مىآيد كه همان عمل ، يعنى مراتب مختلفهء آن است . تمام اين مراتب به انسان بازگردانده مىشود و به عبارت بهتر هر عملى با تمام حقيقت خويش بر انسان متجلّى مىگردد .
( 199 ) . كلام مرحوم علّامه قدس سره را شايد بتوان اينطور توضيح داد :
كتمان ما انزل اللّه و اشتراء به ثمن قليل نفس معاصى است در قبال خوردن آتش و عذاب كه آثار مترتبهء بر معاصى است . و همينطور تقوا و پرهيزكارى و استقامت عين طاعت است در قبال هدايت و مغفرت كه اثر اين تقوا و پرهيزكارى است . كتمان ما انزل اللّه و تقوا و بهطور كلّى معاصى و طاعات ، عناوين صادق بر افعال مكلّفند به خلاف آثار مترتّبه بر آنها كه با اندك تأمّلى روشن مىشود .
در آيهء اوّلِ مذكور در متن يعنى
« إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ . . . »
سخن از نفس معاصى بوده است در حالىكه در آيهء بعدى
« أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى . . . » *
سخن از تبديل هدايت به ضلالت رفته است . با توجّه به اينكه آيهء دوم در مقام بيان و توضيح همان آيهء اول است ، اين سؤال به ذهن مىرسد كه چرا نحوهء بيان تغيير كرد . على القاعده مىبايد به جاى « ضلالت » همان كتمان ما انزل اللّه كه در آيهء اول بود ، مطرح مىشد و به جاى « هدايت » ، نفس تقوا كه از سنخ طاعت است و در عرض كتمان ما انزل اللّه [ كه معصيت است ] . چرا در سياق آيه كه بحث بر سر خود معاصى بود ، تغيير رخ داد و كلام در آثار مترتبهء بر معاصى و آثار مترتبهء بر تقوا و استقامت مطرح شد ؟ استظهار مرحوم علّامه قدس سره از اين تغيير در سياق ، اين است كه