تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
استفاده مىشود كه هبوط ارواح به زمين و عالم جسميّت ، موجب انشعاب راه به دو شعبه مىگردد : طريق سعادت و طريق شقاوت و به دنبال آن انسان‌ها به دو گروه تقسيم مىشوند : گروهى در بهشت و گروهى در جهنّم و از آيهء
« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ »
« 1 » استفاده مىشود كه طريق شقاوت در واقع نوعى نيستى و نابودى است و لذا اين نيستى براى آنان منتهاى سفر از عالم قدس خواهد بود . به خلاف سعادت كه در واقع حيات هميشگى است كه خداوند سبحان فرمود :
« أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ »
« 2 » و
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
« 3 » و
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »
« 4 » و
« كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ * فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ »
« 5 » . از اين‌جا روشن مىشود كه هر دو گروه به همان حال قبل از نزول و هبوط برمىگردند و لكن اشقيا بعد از رجوع ، زندگى و حياتى به صورت مرگ و نيستى خواهند داشت :
« ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى »
« 6 » و اما سعدا به همان حيات طيّبه‌اى كه قبل از هبوط و نزول داشتند رجوع خواهند نمود 16
« فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً »
« 7 » . اين « حيوة طيّبه » درواقع اجرى است بر اعمال نيكوى ايشان كه از ذوات پاكشان سرچشمه گرفته است و خداوند هم به فضل خويش بر اين پاداش مىافزايد تا اين‌كه
هامش
( 1 ) . ابراهيم ، آيه 28 ؛ هيچ نديدى حال مردمى را كه نعمت خدا را به كفر مبدّل ساخته و خود و قوم خود را را به ديارهلاكت رهسپار كردند ( 2 ) . يونس ، آيه 2 ؛ به راستى مقامشان در نزد پروردگارشان رفيع است ( 3 ) . نحل ، آيه 96 ؛ آنچه نزد شماست فناپذير و آنچه نزد خداست باقى است ( 4 ) . عنكبوت ، آيه 64 ؛ به درستىكه دار آخرت حياتش جاويد است [ دار حيات و بقاء است ] ( 5 ) . اعراف ، آيه‌هاى 29 - 30 ؛ همان‌گونه كه شما را خلق نمود ، بازگردانيده مىشويد : گروهى راه سعادت يافته‌هدايت شدند و گروهى ضلالت و شقاوت بر خود خريدند ( 6 ) . اعلى ، آيه 13 ؛ و در آن دوزخ نه بميرد [ تا راحت شود ] و نه زنده‌اى برخوردار از زندگانى باشد ( 7 ) . نحل ، آيه 97 ؛ او را به زندگى خوش و باسعادت ، زندهء ابدى سازيم
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 32 | السيد محمدحسين الطباطبائي