اينجا معلوم شد كه روح با ساير موجودات عالم امر ، در شئونات و اوصاف و اطوار وجودى مشترك است . در آيهء ديگرى آمده است : « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى » « 1 » كه از آن فهميده مىشود روح غير بدن است و به « نفخى ربّانى » ساكن اين منزل گشته و از مقام علوى خويش هبوط نموده است و باز در آيهء ديگر مىفرمايد : « كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ » « 2 » كه از آن استفاده مىشود اين طاير قدسى به زودى اين منزل تاريك را به جذبى ربّانى ترك خواهد گفت به همانگونه كه اول بار به نفخى ربّانى در آن سكنا گزيده بود . خداوند سبحان فرمود : بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ « ما خَلَقْنا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما إِلّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمّىً » « 3 » و نيز « وَقالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِى الأَرْضِ أَ إِنّا لَفِى خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ » « 4 » كه اين سخن كفّار و منكرين معاد ناشى از توهّم اتّحاد حقيقت ذاتشان با همان بدنهايى است كه بعد از موت متلاشى و در زمين گم مىشود . خداوند سبحان فرمود :
« قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ المَوْتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ » « 5 » كه از آن استفاده مىشود آن موجودى كه ملاقات با خداوند مىكند و ملكالموت وى را « توفّى » يعنى اخذ و قبض مىنمايد همان روح و نفس ايشان است كه با لفظ « كُم » از آن تعبير مىشود . پس آنچه انسان از آن به لفظ « من » تعبير مىكند روح اوست و هم اوست كه خداوند وى را قبض و اخذ مىنمايد بعد از آنكه نفخ نمود و حقيقتش با بدن مغاير است .
هامش
( 1 ) . ص ، آيه 72 ؛ پس آنگاه كه او را با خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او بدميدم . . .
( 2 ) . انبياء ، آيه 104 ؛ همانگونه كه اول خلق نموديم ، به همانحال برگردانيم
( 3 ) . احقاف ، آيه 3 ؛ آسمانها و زمين و ما بين آنها را جز به حق و اجل مسمّى نيافريديم
( 4 ) . سجده ، آيه 10 ؛ گفتند ( منكرين ) آيا آنگاه كه در زمين ناپديد شويم باز در كار خلقى نو خواهيم بود ؟ بلكه آنان بهديدار پروردگار خويش كافر گشتهاند
( 5 ) . همان ، آيه 11 ؛ [ اى پيامبر ] بگو شما را ملكالموتى كه نگهبان شما است توفّى خواهد نمود سپس به سوىپروردگار خويش باز خواهيد گشت