مىشود به عبارت ديگر قيامت ظرف فناى انيّات و اندكاك آنهاست چه آنكه تا خودى و انيّت اشيا فانى نشود حق بر شيئى ظهور و تجلّى نخواهد نمود . در آن زمان خداوند خود سائل است و خود مجيب : خود مىپرسد
« لِمَنِ الْمُلْكُ »
و خود پاسخ مىدهد
« اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » *
. پس قيامت قابل ظهور براى غير نيست ، يعنى تا « غير » غير است و خودى و انيت خود را حفظ مىكند قيامتش برپا نمىشود و آنگه كه قيامتش برپا شود ، خودى و انيّتى در كار نيست تا گفته شود علم به قيامت از نزد خدا به ديگرى سرايت كرده است . و الحمدللّه .
( 137 ) . تفسير على بن ابراهيم قمّى ، ج 2 ، ص 252 .
روايت مفصّلى از امام سجاد عليه السلام كه در ضمن آن در تفسير
« تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
آمده است : « يعنى بأرض لم تكسب عليها الذنوب بارزة ليس عليها جبال و لانبات كما دحاها أوّل مرّة و يعيد عرشه على الماء كما كان أوّل مرة مستقلًا بعظمته و قدرته . . . » .
( 138 ) . « كذب » يا « دروغ » به عنوان فعلى از افعال شخص در ظرف دنيا و آخرت فرقى نمىكند به اين معنا كه اگر نفس اين فعل را بماهو هو ملاحظه كنيم ، در وقوع آن در روز قيامت محذورى نخواهيم ديد . « 1 » آنچه كه تصور دروغ در روز قيامت را مشكل مىسازد اين نكته است كه دروغگو با دروغ خويش به دنبال ترتيب اثر و فايدهاى است و اين فقط در ظرف جهل مخاطب محقّق مىشود و الّا اگر مخاطب خود به تمام جزئيات حوادث مطلع باشد و شخصى كه مرتكب دروغ مىشود خود هم به اين مطلب واقف باشد ، چگونه صدور دروغ از او معقول است ؟ با اينكه ثمرهء دروغ تنها
هامش
( 1 ) . ممكن است محذورى به جز آنكه در متن اشاره كردهايم ، قابل تصور باشد . اين سؤال مطرح مىشود كه درقيامت آيا تكلّم با همين الفاظ مادّى صورت مىگيرد يا اينكه تكلّم با امور نفسانى است و تكلّم هر كسى ، همان مقتضيات احوال و ضمير اوست . در اين صورت « دروغ » در روز قيامت كه ظرف بروز همهء سرائر است ، چه معنايى خواهد داشت . جواب همان است كه در متن اشاره كردهايم