محجوب بودن بندگان از او معنايى ندارد و لذا مراد از محجوب بودن را محجوب بودن از ثواب يا رحمت خاص دانستهاند .
و اما اينكه چرا كفّار را چنين حجابى است ، بيانش از متن ظاهر است ، جزا در گرو اعمالى است كه نفس در اين نشئه تحصيل مىكند و بنابراين ، اگر در اين دنيا با افعال ناشايست خود از رحمت خاصّ الهى محروم ماند در آنجا هم به همين منوال است كه نَكِشته درو نتوان كرد .
( 135 ) . غالب مردم از برزخ و قيامت [ نسبت به دنيا ] نوعى بعديّت زمانى تصور مىكنند ؛ يعنى دنيا تا برههاى از زمان باقى است و بعد از آن برزخ شروع مىشود و بعد هم قيامت . و لكن براهين فلسفى اقامه شده بر كيفيت عوالم و نيز آيات قرآنيّه اين نظر عرفى را تأييد نمىكنند . قيامت [ و برزخ ] محيط به دنياست و فى الحال موجود است و همين تعبير « فى الحال » هم تعبيرى است از باب ضيق خناق ! و الّا قيامت در زمان واقع نمىشود . قيامت هر كسى بر او قائم است ، عمده ظهور و تجلّى آن بر نفس است .
كسانى كه با مجاهدات نفسانى و رياضتهاى عقلانى درى به عوالم باطن گشودهاند عقبات را يكى پس از ديگرى به سوى قيامت طى مىكنند و آنگاه كه به گروه مخلصين درآيند قيامتشان برپا مىشود در حالىكه در همين دنيا و در همين نشئه با مردم محشورند . موت و گردنههاى بعد از موت در همينجا به اختيار برايشان حاصل شده است و هر كس اين راه را به اختيار طى نكند به اضطرار وى را بدان سو خواهند كشيد .
به عبارت ديگر رفتن به سوى قيامت راهى است كه هر نفسى بايد آن را طى كند منتها بعضى اين راه را با سرعت در همين دنيا و در همين نشئه طى مىكنند و به لقاى قيامت و مواقف آن نائل مىشوند ، و عدهاى ديگر به قسر و اضطرار كه موت براى اينان اوّلين مرحله است . پس از هشتاد سال ( مثلًا ) تازه عالم برزخشان طلوع مىكند و چه مدّت زمان در اين عالم باقى خواهند ماند تا عالم قيامتشان طلوع كند خداوند خود عالم است . اين امور از باطن صورت مىگيرد . طلوع عوالم مطلبى نيست كه از خارج بر
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٤