انسان عرضه شود ، بلكه اين نفس است كه اندك اندك به حركت در باطن خويش ادامه مىدهد تا آنجا كه تمام مراحل آن طى شود و مكامن ضمير به تمامه بروز كند .
آيهء شريفهء
« وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ »
به نحوى بر اين مطلب دلالت مىكند . « اجل مسمى » در مباحث قبلى در متن كتاب به ظرف ثابت عند اللّه تفسير شده بود كه با قيامت ارتباط وثيقى مىيابد اين ظرف ثابت محيط به اين نشئه و حاضر نزد آن است . آيهء شريفه مىفرمايد كه اگر كلمهء خداوندى حائلى بين افراد و اجل مسمّاى آنان نبود ، اجل مسمّى درمىرسيد و قضاوت قاطعانه ، آنان را در مىگرفت ، چه آنكه اجل مسمّى ظرف ثابت اشيا و درنتيجه ظرف قضاوت قاطعانه است . پس آنچه كه مانع از تحقّق قضاوتى قطعى در اين نشئه است همانا وجود كلمهاى است كه از انسان سبقت گرفته است ، يعنى حائل ميان انسان و اجل مسمّى شده است . اين « كلمه » چيست ؟ اين كلمهء تكوينى همان تقدير الهى است كه انسان بايد برههاى از زمان در زمين سكنى گزيند و از مواهب آن بهرهمند شود تا آنكه غايتش بهسر آيد . اين كلمه همان گفتهء خداوند است كه
« وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ » . *
( 136 ) . آنچه مرحوم علّامه قدس سره در اينجا بيان داشتهاند مطلب بسيار دقيقى است . از آيهء شريفهء
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ . . . » *
در نظرهء اولى چنين فهميده مىشود كه قيامت وقتى و زمانى مختصّ به خود دارد كه خداوند آن را بنابه مصلحتى مخفى نگه داشته است و به عبارت ديگر اكثراً علم به قيامت را همچون علم به ساير امور مىدانند كه اصل امكانِ علم به وقتِ آن ثابت است و فقط بنابه مصلحتى اين امكان فعلى نشده است ، همچون بسيارى امور ديگر كه امكان علم بدانها هست و لكن بالفعل چنين علمى به هم نمىرسد . در اين صورت معناى
« قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ »
به معناى احالهء علمِ آنچه پيغمبر نمىداند ، به خداست . به عبارت ديگر قيامت پديدهاى است داراى زمان خاصّ خود و پيغمبر صلى الله عليه و آله چون به آن عالم نبود به جاى آنكه