است نه اينكه براى همه افراد به نحو عموم درجات است تا اينكه هر درجهاى مخصوص به فردى باشد . بلكه هر فردى براى خود درجاتى دارد . بنابراين ، نفس هر فرد در مسير درجات خود در حركت است : از درجهاى مىگذرد و به درجهء ديگرى مىرسد و در مباحث قبل گذشت كه اين درجات در باطن عالم قرار دارد و هر درجهاى محيط بر درجهء پايينتر . دلالت آيهء بعد يعنى
« كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً . . . »
هم بر مدّعا روشن است . چه آنكه دلالت مىكند براى اهل بهشت دائماً رزقى است كه در مراتب مختلف سير نفس براى وى حاصل مىشود و لذا صدق مشابهت در رزق مىكند .
اما دلالت آيهء شريفهء
« مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعِيراً »
بر مراتب سير دركات جهنم ، مستفاد از اين نكته است كه هيزم جهنم را خود انسانها تشكيل مىدهند ، پس خاموشى جهنم ( كلّما خبت ) به معناى تمام شدن اهل آن در اثر سوختن است . اما اين « تمام شدن » به معناى رهايى اهل آن از جهنم نيست چه آنكه فرمود :
«
زِدْناهُمْ سَعِيراً »
پس معلوم مىشود انسانهاى شقى از مرتبهاى از جهنم به مرتبهء ديگر [ كه شديدتر است ] منتقل مىشوند و با اين انتقال صدق سكون و خبو بر مرتبهء سابق مىكند و صدق «
زِدْناهُمْ سَعِيراً »
بر مرتبهء لاحق . پس نيك تأمل كن .
البته « خبا يخبو » در لغت به معناى خاموشى مطلق نيست ، بلكه به معناى سكون آتش و فروكش كردن لهيب آن است . در مفردات راغب آمده است : « خبت النار تخبو :
سكن لهبها و صار عليها خباء من رماد » . در ساير كتب لغت معنايى مشابه آمده است . از اينجا ممكن است اين اشكال بر بيان مرحوم علّامه وارد شود كه « كلّما خبت » دلالت بر خاموشى مطلق آتش نمىكند تا استفاده شود كه اهل آتش ( در مرتبهاى ) سوخته و تمام شدهاند .
و لكن اين اشكال با تأمّلى چند مندفع است ، چه آنكه خبوّ آتش گرچه به معناى خاموشى مطلق آتش نيست و لكن به همان مقدار كه لهيب آن فروكش كرده دلالت بر