يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذنِ رَبِّهِ وَالَّذِى خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلّا نَكِداً » « 1 » 11 و غير آنها .
اثبات طهارت و قدس موجودات عالم امر به طريقى ديگر
معنايى را كه گذشت به طريق ديگرى هم مىتوان از آيات استفاده نمود ، چه قول ملائكه در مقام خطاب كه گفتند : « أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ » و اينكه از آدم عليه السلام معاصى صادر مىشود ، مأخذى جز كلام خداى سبحان نداشته است كه « إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرضِ خَلِيفَةً » در حالىكه خلافت كه به معناى قيام شيئى مقام شىء ديگر ، و نيابت از اوست مقتضى اتصاف خليفه به اوصاف حق سبحان است كه جز اوصاف محمود و مقدّس چيزى نيست و لذا صحيح نيست در قبال آن دعوى شود كه « نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ » و بنابراين ، مأخذى براى ملائكه در استناد به كلام خداى سبحان باقى نمىماند مگر جهت « جعل فى الارض ؛ قرار دادن در زمين » كه از آن فهميدند ارضيّت به زودى در افعال وى ( آدم و خليفه ) تأثير مىگذارد و ذات وى را متلوّن به كدورات زمينى و تاريكىهاى خاكى مىسازد و به اين جهت ( يعنى تغيّر ذات ) از خليفه تعبير به موصول و صله كردند و گفتند : « مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ » كه همان اسم ( يعنى ذات ملحوظ مع الوصف ) است و بنابراين ، مقابلهء دعواى « نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ » با اين جهت ، در واقع مقابلهء با اسم است . پس ملائكه در اسماى خويش كه همان ذوات [ ملحوظ مع الوصف ] آنهاست طاهر و مقدسند [ نه از جهت خصوص فعل ] و هوالمطلوب . فافهم .
اشارهء مجدّد به خصوصيّات عالم امر
حال به مقصد اصلى باز گرديم . خلاصه اينكه عالم امر عالم قدس و طهارت است و تسميهء به امر از اين جهت است كه در وجودش زايد بر كلمهء « كن » به مقدمهء ديگرى
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيه 58 ؛ زمين پاك را گياه به اذن خدا نيكو برآيد و زمين ناپاك بيرون نياورد جز گياه اندك و كمثمر