اواخر اين حديث شريف چنين آمده است : « . . . فالميم ملك اللّه يوم الدين ؛ يوم لا مالك غيره و يقول اللّه عزّ و جلّ « لمن الملك اليوم » ثم تنطق أرواح أنبيائه و رسله و حججه فيقولون : للّه الواحد القهّار . . . » .
( 130 ) . تفسير قمّى ، ج 2 ، ص 252 :
حديث مفصّلى است كه در ضمن آن آمده است : « فعند ذلك ينادي الجبّار جلّ جلاله بصوت من قبله جمهوريّ يسمع أقطار السموات و الأرضين :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
فلا يجيبه مجيب فعند ذلك يقول الجبّار مجيباً لنفسه :
« اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ . . . » . *
( 131 ) . ظاهراً مراد همان انكشاف بطلان اشيا و روابط در روز قيامت است و اينكه اين امور فقط به نحو وجود ربطى غيرمستقل به حقّ قائمند و تنها يك وجود مستقلّ در سرتاسر عالم وجود در حال حكمفرمايى است و
« هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
تجلّيات حق به خود حق موجودند نه به وجودى مستقل و خداوند متعال هيچ زمانى از تجلّى خالى نيست .
( 132 ) . آنچه كه مرحوم علّامه قدس سره در اين مقام از آن به اشاره گذشتهاند ، نظرى دقيق و ظريف است . منشأ اين نظر در كلمات عرفا مكرّراً آمده است . كسانى كه در اين دنيا در مقابل خداوند شريكى قرار دادهاند و براى خود « بُتى » از هر قسم تراشيدهاند و « غيرى » ( به گمان خود ) براى خداوند تصور نمودهاند ، در روز قيامت با وضع عجيبى روبه رو مىشوند . در آن روز كه حقّ با تمام جلال و جمال تجلّى مىكند و اين امر بر همه ظاهر مىشود و نور توحيد سراپاى وجود را فرا مىگيرد و هيچ موجودى نيست مگر آنكه حقّ را در تجلّى مىبيند [ اعم از تجليّات جماليّه و جلاليّه ] ، مشركان گويند : ما جز حقّ نپرستيدهايم ، چون به عين قلب مشاهده مىكنند كه جز حقّ وجودى مستقل در عالم نيست كه قابل پرستش باشد ، « بتها و شركايى » كه در دنيا مورد عبادت بودند ، هم مىگويند كه ما را نپرستيدهايد . اين شركا و اين بتها وجودى استقلالى نداشتهاند نه در اول و نه در آخر ، نه در دنيا و نه در اخرى ، در حالىكه آنچه