كه مشركان مىپرستيدهاند به زعم ايشان وجودى استقلالى داشته است ، پس مورد عبادت با حفظ اين شرط ( استقلاليّت ) بر شركا و بتها منطبق نمىشده : مشركان « بت مستقل » مىپرستيدهاند و چنين بتى در عالم ، وجود نداشته و امكان وجود هم ندارد .
هر آنچه كه نام بت و شريك به آن بتوان نهاد وجودى ربطى و غيرمستقل دارد كه جز در پرتو وجود مستقل و به تبع آن قابل رؤيت و نظر نيست . پس اين كلام شركا كه « ما كنتم ايّانا تعبدون » [ شما ما را نمىپرستيديد ] كلام درستى است . مشركان درواقع اسمايى كه خود خلق نمودهاند مورد عبادت قرار دادهاند به اين معنا كه مورد عبادت جز حق نيست و آنها نام ديگرى بر آن گذاشتهاند .
ممكن است اين توهّم به بعضى اذهان غيرمجرّب روى نمايد كه پس مشركان هم درواقع موحّدند ! ! چون عبادتشان درواقع بر حقّ واقع شده است . در پاسخ گوييم اين خبطى عظيم است : مشركان گرچه عبادتشان درواقع بر غيرى واقع نمىشود و لكن عمرى را در ملاحظهء « غير » سپرى كردهاند . انبياى الهى براى تصحيح « ديد » مردم آمدهاند و الّا حقّ متعال در همه جا و همه حال در تجلّى است و هيچ وجودى ظاهرتر از او نيست ، بلكه وجودى قابل ظهور غير از او وجود ندارد ، اشيا و وجودات ديگر عين الربطند و ربط را قابليت ظهور نيست الّا به ظهور وجود مستقل . عمدهء هدف انبياى الهى روشن ساختن مشعل توحيد در قلوب مردم و بيان راه آن بوده است . مراد از اين توحيد ، ديد توحيدى است و الّا حق متعال دائماً متوحّد متفرّد است كه او را دويى نيست . كفّار و مشركين در عين كفر و شرك خويش محكوم مشيّت حقّ و ظهور توحيدند . اين نكته كه حقّ در هر حال متجلّى است و او را خفايى نيست و بلكه خفا از آن چشمهاى ارمد ماست در سرتاسر معارف اسلامى موج مىزند . از آيات الهى همچون
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
و مثل
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
و امثال آن كه بگذريم ، كلمات انبياى الهى عليهم السلام مخصوصاً خاتم رُسُل صلى الله عليه و آله و اهلبيت اطهار عليهم السلام مشحون از اين گوهر ارجمند است : در دعاى ابىحمزه ثمالى ، حضرت