توحيدى را در اين دنيا تحصيل كرد ، در آنجا هم همراه او خواهد بود با تجلياتى عظيمتر و آنكه اين علم را در همين جا تحصيل نكرد در روز قيامت هم دستش تهى است :
« ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ * مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَيْئاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكافِرِينَ » .
( 133 ) . اصول كافى ، ج 2 ، باب اخلاص ، ص 16 :
« القلب السليم الذي يلقى ربّه و ليس فيه أحد سواه ، قال : و كلّ قلب فيه شرك أو شكّ فهو ساقط و انّما أرادوا الزهد في الدنيا لتفرغ قلوبهم للآخرة . . . » .
( 134 ) . آنچه در متن آمده است براى دفع تعارض بدوى بين مفاد دو دسته از آيات قرآنيّه است : دستهء اول آياتى كه مسئلهء ظهور حقّ متعال براى همه درروز قيامت را مطرح مىكنند كه مستلزم نوعى معرفت به خداوند و عدم حجاب است . مثل آيهء شريفهء
« وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ »
و
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
و امثال آن كه در صدر بحث معناى آنها گذشت و ثابت شد كه مراد از اين آيات ظهور و بروز قدرت و احاطه و ملك حقّ متعال براى موجودات است نه نفس تحقّق قدرت و احاطه ، چه آنكه اين امور در هر حال وجود دارد چه در دنيا و چه در عقبى و اختصاصى به روز قيامت ندارد . و از همه ظاهرتر آيهء شريفهء
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
است كه لقاى خداوند را براى هر انسانى ثابت مىكند .
دستهء دوم آياتى كه دلالت مىكنند كفّار و منافقين و امثالهم از معرفت خداوند محجوبند مثل :
« كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ »
و يا
« وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا »
و امثال آن كه به صراحت دلالت مىكند عدهاى در روز قيامت از خداوند محجوبند و همانگونه كه در دنيا در حجاب بودهاند و ديدى تحصيل نكردهاند در آخرت نيز چنينند .
اين منافات بين دو دستهء از آيات را چگونه بايد حلّ كرد ؟
ظاهراً حلّ اين مشكل به اين صورت است كه مراد از محجوب بودن عدّهء مذكور ،