اول شباهت تامّى دارند و لكن از حيث معنا ، معنايى از سنخ ديگر افاده مىكنند ؛ مثلًا اين آيه شريفه
« وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً »
دلالت مىكند كه « كوهها به حركت درمىآيند و به سرابى مبدّل مىشوند » . « سراب » آب تخيّلى و پندارى است كه از دور آب به نظر مىرسد و آنگاه كه نزديك آن مىشوند پندارى بودن آن آشكار مىشود . با اندك تأمّلى واضح مىشود كه اين مضمون با آنچه كه در آيات دستهء اول موجود است اختلاف دارد : در آيات دستهء اول آمده است كه كوهها همچون پشم زده شده به اطراف پراكنده مىشوند . اين تبدّل در كوهها « سراب » شدن نيست ، از صورتى به صورت ديگر مبدّل شدن است . و لذا مفاد آن نظير آيهء
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
است كه مىگويد زمين به صورتى ديگر درخواهد آمد . همهء اين معانى با « سراب شدن » كه مفاد آيهء
« وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً »
است ، تفاوتى اساسى دارد . بنابراين ، بهنظر مىرسد مراد از اين « تحوّل » تحوّل در « ديد » باشد نه تحول خارجى . يعنى در نحوهء ديد انسان تغييرى رخ مىدهد كه كوهها را در ذات خود مندكّ و فانى مىبيند و لذا « مىبيند » آنچه را كه مستقل و قائم به ذات مىديد تبديل به سرابى شده ، يعنى درواقع استقلالى نبوده ، قيام به ذاتى نبود و او فقط مىپنداشت كه اين كوهها با آن همه عظمت و ابهت قائم به نفس و مستقلند و آنگاه كه حجاب از ديدگانش برگيرند از اين همه جلال و عظمت هيچ باقى نخواهد ماند و مشاهده مىكند كه آنچه مىديده جز سرابى بيش نبود . نظير اين مطلب را از آيهء
« وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ »
مىتوان استفاده نمود . « ديدن » در اين آيه در ابتدا با دو احتمال سازگار است : اول اينكه مراد ، ديدن در ظرف وقوع خطاب باشد . دوم مراد ديدن در ظرف وقوع « نفخ » و « صعق » . طبق احتمال اول مفاد آيه اين است كه همين حال كه به كوهها مىنگرى و آنها را پابرجا و استوار مىبينى ، درواقع در حال سيرند . طبق احتمال دوم ، مفاد آيه به اين صورت درخواهد آمد كه در هنگام نفخ صور « كوهها را مىبينى كه ايستاده و پابرجايند در حالىكه همچون ابرها درحركتند » .