و شرّ ماء على وجه الأرض ماء برهوت و هو واد بحضرموت يرد عليه هام الكفّار و صداهم » .
( 116 ) . در بصائر الدرجات باب مفصّلى مشتمل بر 19 حديث در اين زمينه وجود دارد با عنوان : « باب في أنّ الأئمّة عليهم السلام يزورون الموتى و أنّ الموتى يزورهم » [ ص 274 ] .
و نيز باب بلافاصله بعد از آن : « باب في وصيّة رسول اللّه صلى الله عليه و آله أميرالمؤمنين عليه السلام أن يسئله بعد الموت » [ ص 282 ] .
( 117 ) . اشارهء آيهء شريفه
« لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى »
به مطلوب ، ظاهراً از اين جهت است كه در آيهء شريفه فقط بر خروج « روح از بدن » كه همان « موتهء اولى » است اطلاق « موت » شده و بنابراين « صعقه » كه خود نوعى مردن است مصداق موت شمرده نشده ، از اينجا فهميده مىشود كه در معناى موت به نحوى خروج روح از بدن ملحوظ است و به عبارت ديگر بهشتيان كه اين آيه درمورد آنهاست ، نيز دو حادثه پشتسر نهادهاند كه هركدام درواقع نوعى « مردن » است خروج روح از بدن و صعقه و در آيهء شريفه فقط يك « مردن » براى بهشتيان ثابت گشته و آن هم به « مردن اول » تعبير شده است از اينجا مىتوان فهميد كه درمورد صعقه - كه در آن خروج روح از بدن مطرح نيست - اطلاق موت و مردن نمىشود .
( 118 ) . اگر مراد از تثنيه ( امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين ) واقعاً دوبار باشد ، در اين صورت ظاهر اين است كه « دو موت » و « دو حياتِ » مشاراليه در آيهء شريفه ، همان « موت بدن » و « موت صعقه » و متقابلًا « حيات بعد از خروج روح از بدن » و « حيات بعد از صعقه » باشد ؛ كه در اين صورت موت بر صعقه هم اطلاق شده است . « 1 »
اما گاه مىشود كه مراد از تثنيه ، واقعاً دو بار نيست ، بلكه مطلق تكرار ولو به بيش از
هامش
( 1 ) . بيانات ديگرى نيز براى « دو موت » و « دو حيات » وجود دارد كه در كتب قوم مذكور است من جمله ، شيخ بهائى - اعلى اللّه مقامه - در اربعين خويش بعضى از اين اقوال را نقل فرمودهاند . [ ص 259 - 263 ]